
· محققان دانشگاه ماساچوست امریکا موفق به ارائه شیوهای ابتکاری در درمان قطعی تاسی سر شدند. به گزارش خبرگزاری سی ان ان در این روش از چسب قطرهای برای اتصال کلاه گیس بر سر فرد کچل استفاده میگردد!
· پژوهشگران دانشگاه صنعتی جغتای با افزودن نانولولههای کربنی به پلی اتیلن فوق سنگین موفق به تهیه نوع جدیدی از نانو الیاف پلیمری فوق مقاوم شدند. این الیاف که در آزمایشات اولیه نیرویی برابر با انفجار یک بمب اتم کوچک را با موفقیت تحمل کردهاند قرار است در آخرین و سختترین آزمون خود، در برابر فشار ناشی از هدفمندی یارانهها آزمایش شوند!
· نامرئی کردن اجسام امکان پذیر شد! به گزارش خبرگزاری ایسنا، دانشمندان پژوهشکده رویان اقدام به طراحی سامانهای برای نامرئی کردن اجسام کردهاند. گفتنی است طراحی این سامانه که چند ماه است به پایان رسیده با موفقیت بر روی حساب صندوق ذخیره ارزی آزمایش شده است. این سامانه به عنوان سوخت تنها از سوء مدیریت استفاده میکند.
· کارشناسان لابراتواری در کشور میانمار داروی جدیدی را کشف کردند. به گزارش واحد مرکزی خبر کارشناسان این لابراتوار با تکیه بر دوبوتامین و افزودن موادی چون زایلومتالوزین موفق به کشف این دارو شدند. با وجود این که این دارو در حال حاضر بر هیچ بیماری شناخته شدهای تاثیر مثبت ندارد، کارشناسان این لابراتوار قول دادند به زودی بیماری مناسب با این دارو را کشف و معرفی نمایند!
· در اتفاقی نادر یک کشاورز کرمانی نام خود را به عنوان پژوهشگر سال کشور ثبت کرد. نامبرده که دارای مدرک پست دکتری از یکی از دانشگاههای معتبر پایتخت میباشد با تلفیق دو نوع سم و سه نوع کود، محلولی موثر برای مقابله با آفت موسوم به آفت بادمجان بم ساخته است. در همین راستا یکی از مسئولین استان کرمان به بادمجان کاران این استان قول داد تا این سم جدید به زودی به صورت انبوه با قیمت مناسب در اختیار کشاورزان قرار گیرد.
· درمان قطعی چاقی در خلال تور روسیه؛ به گزارش خبرنگاران بدون مرز از مسکو یک شرکت مسافری در روسیه به تازگی با وعده کاهش چشمگیر وزن مشتریان خود، با دریافت هزینهای اقدام به برپایی تورهای اردوگاههای کار اجباری در سیبری میکند. به گفته رییس شرکت کلیه مشتریانی که زنده دوران این تور را پشت سر گذاشتهاند از وضعیت کاهش وزن خود ابراز رضایت کردهاند.
این مطلب در اولین شماره کشوری ستون آزاد به طبع رسید.

مردان بدنام تاریخ از جمله مظلومترین انسانهای روی زمیناند.
چرا که اکثر آنها معلول شرایط نامساعد جوی و محیطی میباشند و احدی هم جرات و جسارت بیان
نکات مثبت آنان را ندارند. به عنوان مثال شاید کمتر کسی بداند مرحوم آدولف هیتلر-آزاد
مردی که یک تنه در برابر تمام ارتش سرخ شرق و سیاه غرب جنگید- از بیت المال ثروتی
نیندوخت، مشروب نمینوشید، گیاه خوار بود و زن بارگی و هرزگی در قاموسش جایی
نداشت. اما صد افسوس که اکنون قلم در کف دشمنان این چهرههای تابناک و مشعشع است! جگر
انسان از دیدن این حجم عظیم توهین و تخریب شرحه شرحه میشود و گوش آدمی خون گریه
میکند! چگونه میتوان ساکت نشست و تماشا کرد که به ثمن بخس بر آبروی انسانها چوب
حراج بزنند؟! چقدر میتوان به افسانه پروران فرصت داد تا اسب فضاحت در میدان وقاحت
برانند؟! نه! هرگز راقم این سطور را با راکبان آن ستور سر سازش نیست و بر آن است
تا از آدم تا زمان حاضر حق ضایع شده چهرههای تاریک تاریخ را با انوار حقیقت روشن
سازد. اندر حکایت قابیل: شما را به خدا، کسی
را تصور کنید که هیچ قوم و خویشی ندارد، نه مادر بزرگی که برایش قصه بگوید، نه
خالهای که آش کَشکَش را بخورد، نه دختر عمهای که با او خاله بازی کند و نه هیچ
فامیل درجه دو و سه دیگر. مفلوکی را در نظر آورید که به معنای واقعی کلمه در عدم
امکانات مطلق زندگی میکند، نه رایانهای دارد، نه پلی استیشنی، نه دوچرخهای دارد
و نه صدا و سیمایی، نه کتابی، نه مدرسهای، نه حتی دختر همسایهای! نه غریبهای نه
خودرویی، نه برقی، نه گازی، نه تلفنی، نه حتی مواد مخدری که با توسل به آن بتوان
از دست این همه سیاهی موقتا فرار کرد! اینها هیچ کدام اختراع نشدهاند، چه میگویم؟!
حتی کلمه اختراع هم هنوز اختراع نشده! حال با این شرایط بغرنج و تحت
فشارهای عصبی و روانی طاقت فرسا طرف از سر غفلت و اشتباه برادر خود را کشته. کشته
که کشته، جنایت که نکرده! بالاخره همه ما رفتنی هستیم، اما بگذارید کودکان معصوم
کمی شیطنت کنند تا در بزرگسالی عقدهای نشوند! دهقانی فداکار با
دستانی پینه بسته که گندم میکاشت و استقلال درو میکرد قربانی عدم پذیرش قربانیش
شد! گریبان وجدان خود را بگیرید! آخر در اوضاع و احوالی که نه کود شیمیایی وجود
دارد و نه سموم دفع آفات نباتی، نه تراکتوری هست، نه چاهی برای آب دادن و نه حتی
یک بیل خشک و خالی، آن هم با این شرایط خشکسالی چه امیدی هست تا این کشاورز
پابرهنه ستمدیده خرده پا، محصول گندمش طوری باشد که مقبول افتد؟ و در نهایت به
تمامی اینها اضافه کنید که پدر و مادر قابیل-که بنا به ملاحظاتی از آوردن اسمشان
معذوریم- هم در بهشت فریب شیطان را خورده بودند و این پدر و مادرها چه انتظارات
عجیب و توقعات فوق طاقتی دارند از فرزندانشان. از کوزه همان برون تراود که در
اوست!

غروب یکی از روزهای سرد زمستان بود. مدتها بود که به علت بیکاری کار روزانه دهقانان پایان یافته بود. دهقان فداکار هم دست از کار کشیده بود و به ده خود باز میگشت. قطار شماره 666 تهران-ارومیه در حال طی کردن مسیرش بود. ناگهان دهقان فداکار دید که در قسمتی از مسیر، کوه ریزش کرده و جان مسافران قطار در خطر است. دهقان فداکار به فکر فرو رفت...
پایان اول:
دهقان فداکار فی الفور پیراهن خود را با حفظ موازین درمیآورد
و پس از اندکی تردید، به صورت خودجوش آن را به نفت آزاد چراغش آغشته میکند. آن را
بر سر چوب دستیاش میبندد و آتش میزند. سپس به سوی قطار میدود و لوکوموتیو ران
را متوجه خطر میکند. لوکوموتیو ران ترمز میگیرد اما از آن جا که لوکوموتیو مذکور
همان لوکوموتیوی است که در سال 1315 راه آهن ایران با آن افتتاح شده و هنوز بوی آن
خدا نیامرز را میدهد و به دست متخصصین جوان داخلی 13 بار اورهال
شده، ترمزش عمل نمیکند و سرنشینان قطار
دلاورانه عروس مرگ را در آغوش میکشند و با زندگی پست و بیارزش مادی خود وداع میکنند.
پایان دوم:
دهقان فداکار با احتساب قیمت واقعی نفت، آتش زدن پیراهن خود را مقرون به صرفه نمیبیند. از طرفی در آوردن پیراهن و داشتن پوشش نامناسب را هم به صلاح نمیداند. لذا ترجیح میدهد تماشاگر این حادثه دلخراش و دراماتیک باشد. اما از آن جا که دهقان فداکار انسان خودخواهی نبود، با خود فکر کرد که حیف است تنها او آن صحنه را ببیند، لذا با وجود سرمای شدید هوا، فداکارانه دست خود را به همراه گوشی از جیبش بیرون آورده و آن صحنه جانکاه را ثبت و ضبط میکند تا دیگران هم بتوانند از موهبت دیدن چنین صحنهای بهره مند شوند. قطار به سنگها برخورد میکند و مسافران کشته و زخمی میشوند. (خوانندگان تیزبین توجه دارند که عدم آگاهی سرنشینان قطار از حادثه باعث عدم اشاره ما به دلاورانه برخورد کردن آنان با مرگ بوده است که البته این مسئله چیزی از ارزشهای آنان کم نمیکند).
در پایان، متخصصین جوان داخلی قول دادند در صورت جمع آوری قطعات قطار حادثه دیده از روی زمین، با تف آنها را بار دیگر به هم چسبانده و قطار را بهتر از روز اول به ناوگان راه آهن کشور اضافه کنند.
کلمهها و ترکیبهای تازه:
اورهال= حال بیش از حد دادن، به قطاری که سالها پیش باید از رده خارج میشده، حال دادن و آن را تا قیام قیامت استعمال کردن
پرسشها:
1- کدام پایان بیشتر به دل شما نشست؟
2- به نظر شما دلیل اصلی حادثه به غیر از اشتباه لوکوموتیوران چه چیزی میتواند باشد؟
3- به نظر شما پس از امریکا و رژیم غاصب صهیونیستی، مسئول اصلی این فاجعه چه کسانی هستند؟
4- به نظر شما چرا مسافرین آن قطار، هواپیما را برای سفر خود انتخاب نکرده بودند؟

ایالات متحده امریکا کشور پهناوری است با مخازن غنی نفت، معادن لایزال زیرزمینی، تنوع آب و هوایی، نیروی عظیم انسانی و... . لکن علیرغم تبلیغات دروغین رسانههای امپریالیستی، شهروندان امریکا جزو بدبختترین مردم جهان به شمار میآیند. از آن جا که باور کردن این حقیقت به غایت دشوار بوده و دور از ذهن مینماید، دلایل محکم کارشناسان ما ذیلاً آمده است:
1) امریکا کشوری جنگ زده؛ ما که خودمان در قرن قبل پس از جنگ با متفقین در دوران رژیم منحوس پهلوی –که با خروج تحقیر آمیز نیروهای اشغالگر از خاک وطن با پیروزی غرور آفرین به پایان رسید- تنها یک جنگ هشت ساله با رژیم بعثی عراق را تجربه کردهایم، کماکان بازسازی مناطق جنگ زده کشور پس از حدود بیست سال به پایان نرسیده و زخمهای کهنه آن بر پیکر رنجور مام میهن بر جای مانده. حال تصورش را بکنید کشوری مانند امریکا که سالهای متمادی با آلمان، ژاپن اصل(!)، کره شمالی، ویتنام، یوگوسلاوی، افغانستان، عراق و... جنگ گرم، با شوروی، چین و کوبا جنگ سرد و با اوکراین و گرجستان و ایران جنگ نرم و ولرم داشته و در حالی که اکثر قریب به اتفاق این جنگها تحمیلی بوده -جنگ را به طرف مقابل تحمیل کرده!- مردم مظلوم و جنگ زدهاش چه حال و روزی میتوانند داشته باشند؟!
2) جرج بوش؛ حقیقتاً انسان حاضر است در حومه اسفل السافلین با ابوجهل و ابولهب محشور شود و در حمل حطب هم به عیال ایشان کمک کند اما یک ثانیه هم فرد ابله، کودن و بی لیاقتی چون جرج بوش پسر رییس جمهورش نباشد! حال میتوانید عمق فاجعه مردم ستمدیده امریکا را درک کنید که هشت سال تمام این جرثومه حماقت را چون خاری در گلو و استخوانی در چشم تحمل کردهاند؟!
3) سردمداری استکبار جهانی؛ اصولاً از آن جایی که امریکا خودش مظهر و پرچمدار استکبار جهانی به شمار میآید، دیگر استکبار مافوقی وجود ندارد تا مردم این کشور بتوانند برای حفظ ارزشهای مسیحی هم که شده به مقابله با آن برخیزند و کسب انگیزه و نیرو کنند!
4) نبود یارانهها؛ حکومت غاصب و جائر امریکا سالهای سال است که حتّی یک سِنت خشک و خالی هم بابت یارانه نان و آب و انرژی به مردمش نپرداخته و به جای رسیدگی به حال نیازمندان و محرومان کشور، بخش زیادی از بودجه سالانهاش را صرف کمکهای مالی به رژیم اشغالگر قدس میکند. مردم مظلوم امریکا اساساً یارانهای ندارند که بخواهد نقدی باشد یا قسطی، هدفمند باشد یا بیهدف! مثلاً در حوزه سوخت، اولاً کمبود جایگاههای CNG چنان شدید است که حتی یک جایگاه از این دست هم وجود خارجی ندارد! ثانیاً خودروهای امریکایی همگی بسیار پر مصرف بوده و مردم این کشور برای حمایت از تولیدات داخلی مجبور به خرید و استفاده از آنان هستند. شما تصور کنید که یک خودروی امریکایی غول پیکر با باکی در حدود 70 لیتر را اگر ماهیانه چهار بار بنزین بزنند، با فرض بنزین به قرار لیتری یک دلار، میشود 280 دلار یا به عبارتی حدوداً 280 هزار تومان وجه رایج مملکت ما! آن وقت یک کارمند ساده با حقوق متوسط ماهیانه 400 دلار، چطور شکم خود و زن و بچه و ماشینش را سیر کند؟! تازه فقط شکم مادر مرده که نیست، روغن و لاستیک و فیلتر هوا و روغن ترمز هم هست!
با این اوصاف آیا نباید سجده شکر به جای آوریم و از ایزد منان، سپاسگزار باشیم که ما را امریکایی نیافرید؟!
اَشکلِ مشکلات ما این است که نه اهل کتاب مسلمان اند و نه مسلمین اهل کتاب!

با شیخ شهر گوی
در گفتگوی خویشم و در جستجوی خویش
هیچ آرزوم نیست به جز آرزوی خویش
در غربتم ، سپرده به بیگانگان وطن
هنگام رجعت است زغربت به کوی خویش
عمریست بر کناره دریا نشسته ام
تا آب رفته باز رسانم به جوی خویش
آیینه وار روی به بیگانه تا به کی ؟
آیینه ای به دست کنم روبروی خویش
ما را به غمگساری خصمان امید نیست
"لا تقنطو"ی خویشم و "لا تحزنو" ی خویش
با شیخ شهر گوی که ظالم به چه فتاد
تا سنگ تجربت نزند بر سبوی خویش
نا شسته روی و پشت به محراب و بی حضور
خیز ای فقیهِ مدرسه نو کن وضوی خویش
اکنون که آبروی شریعت بریختی
برگرد سوی خانه پی آبروی خویش
ما نیز جامه های کرامت رفو کنیم
تا جامه عاریت نکنیم از عدوی خویش
شرط است کز سراب شریعت چو بگذرم
تر سازم از شراب حقیقت گلوی خویش
عبدالکریم سروش، مهرماه 88
منبع: http://gazkoh.blogfa.com/post-97.aspx
پ.ن: به زودی مطلبی در ارتباط با قیاس ایشان با مصطفی ملکیان خواهم نگاشت.

کجایید ای شهیدان خدایی
بلاجویان دشت کربلایی
کجایید ای سبک روحان عاشق
پرندهتر ز مرغان هوایی
کجایید ای شهان آسمانی
بدانسته فلک را درگشایی
کجایید ای ز جان و جا رهیده
کسی مر عقل را گوید کجایی
کجایید ای در زندان شکسته
بداده وام داران را رهایی
کجایید ای در مخزن گشاده
کجایید ای نوای بینوایی
درین بحرید کین عالم کف اوست
زمانی بیش دارید آشنایی
کف دریاست صورت های عالم
زکف بگذر اگر اهل صفایی
دلم کف کرد کین نقش سخن شد
بهل نقش و به دل رو گر زمانی
برآی ای شمس تبریزی ز مشرق
که اصل اصل اصل هر ضیایی
دیوان شمس مولانا
در باب آزادی و دموکراسی
همان گونه که به خاطر داريد از شماره پيش در اين ستون نقد مباني تمدن رو به زوال غرب را آغازيديم و در باب حقوق و مزاياي مدرن نسوان قلم فرسايي نموديم. در ادامه اين مقالات روشنگرانه قصد داريم آزادي و دموکراسي را در ترازوي تحقيق وزن کرده و سستي و پوچي آن را اثبات نماييم.
اي مخاطبان آزاد انديش ستون آزاد! بينما و بين الله انصاف بدهيد، آيا مراد گويندگان و مبلغان واژههاي منحوس آزادي و دموکراسي چيزي جز اخذ مجوز قانوني براي بسط اباحهگري و هرهري مذهبي و دامن زدن به فسق و فجور و فساد است؟! آيا استعمال کنندگان اين واژگان منحوسه قصدي جز تاراج و تباهي مواريث کشورهاي جهان سومي را دارند؟! آيا اين واژگان پليدي که در ظاهري آراسته و بستههاي فاخر و پر زرق و برق به عوام الناس عرضه ميشود کارکردي جز خر کردن و استحمار آنان و بستر سازي براي چپاول هر چه بيشتر حقوقشان دارد؟!
انصاف بدهيد، آيا کساني که در تصميمات پيش پا افتاده و روزمره خود چون خري در گل ماندهاند و قدرت تميز هرّ را از برّ ندارند بايد راي بدهند؟! آيا بنده حقير فقير که سالهاست به درجه استادي رسيدهام و آن شهروند محترمِ معتادِ مافنگيِ شيرهايِ بيمارِ مجرم هر دو بايد يک راي داشته باشيم؟! آيا اين اوج بلاهت و سفاهت و حماقت و کانايي نيست؟!
پارادوکسهاي آزادي و دموکراسي؛
براي اين که نقدمان رنگ و بوي روشنفکري هم بگيرد و فردا روزي نگويند مردک بيشعور در نقد آزادي فقط فحشهاي چارواداري داد، عرض ميکنم اساساً آزادي-بما هو آزادي- امکان تحقق ندارد که بعد بخواهيم سر بودن و نبودنش بر سر هم بکوبيم و جامه و دستار بدريم! آزادي يعني آزاد بودن از هر قيد و بندي، ولي مگر نه اين که همين جمله خود قيدي خواهد بود بر آزادي؟! و آزادي مقيد شده ديگر آزادي نخواهد بود! آري، آزادي را از قيد آزادي، آزادي نيست! به علاوه آنچه در دموکراسي محقق ميشود ديکتاتوري اکثريت است و اساساً اين سوال پيش ميآيد که اگر واقعاً چنين است-که هست- چرا ديکتاتوري اکثريت ارجح باشد بر ديکتاتوري اقليت؟!
دموکراسياي که در دامان خود محصولات غير استانداردي چون هيتلر، بني صدر و بوش پسر را بپروراند به درد لاي جرز هم نميخورد! چه خوش گفت مرحوم دکتر شريعتي در مورد امريکايي که ظهور اتمّ و اکمل آزادي و دموکراسي در زمان ماست: «آمريکا! آمريکا! اين بلاهت عظيم و توحش متمدن و بدويت مدرن و خشونت با اتيکت و غارت قانونمند و خوشبختي زشت و آزادي لَش و دموکراسي احمق و انديويدواليسم قالب ريزي شده و استاندارديزه و بالاخره همان جاهليت عرب».
پ.ن:
1. پيشنهاد دلسوزانه بنده به سردمداران نشريه استکباري ستون به اصطلاح آزاد اين است که تا زمان باقي است بخش دوم نامشان را اصلاح کنند!
2. اين مطلب الزاماً ديدگاه نويسنده نيست!
این مطلب در شماره آبان ماه جریده جلیله ستون آزاد به زیور طبع آراسته شد.