
مردان بدنام تاریخ از جمله مظلومترین انسانهای روی زمیناند.
چرا که اکثر آنها معلول شرایط نامساعد جوی و محیطی میباشند و احدی هم جرات و جسارت بیان
نکات مثبت آنان را ندارند. به عنوان مثال شاید کمتر کسی بداند مرحوم آدولف هیتلر-آزاد
مردی که یک تنه در برابر تمام ارتش سرخ شرق و سیاه غرب جنگید- از بیت المال ثروتی
نیندوخت، مشروب نمینوشید، گیاه خوار بود و زن بارگی و هرزگی در قاموسش جایی
نداشت. اما صد افسوس که اکنون قلم در کف دشمنان این چهرههای تابناک و مشعشع است! جگر
انسان از دیدن این حجم عظیم توهین و تخریب شرحه شرحه میشود و گوش آدمی خون گریه
میکند! چگونه میتوان ساکت نشست و تماشا کرد که به ثمن بخس بر آبروی انسانها چوب
حراج بزنند؟! چقدر میتوان به افسانه پروران فرصت داد تا اسب فضاحت در میدان وقاحت
برانند؟! نه! هرگز راقم این سطور را با راکبان آن ستور سر سازش نیست و بر آن است
تا از آدم تا زمان حاضر حق ضایع شده چهرههای تاریک تاریخ را با انوار حقیقت روشن
سازد. اندر حکایت قابیل: شما را به خدا، کسی
را تصور کنید که هیچ قوم و خویشی ندارد، نه مادر بزرگی که برایش قصه بگوید، نه
خالهای که آش کَشکَش را بخورد، نه دختر عمهای که با او خاله بازی کند و نه هیچ
فامیل درجه دو و سه دیگر. مفلوکی را در نظر آورید که به معنای واقعی کلمه در عدم
امکانات مطلق زندگی میکند، نه رایانهای دارد، نه پلی استیشنی، نه دوچرخهای دارد
و نه صدا و سیمایی، نه کتابی، نه مدرسهای، نه حتی دختر همسایهای! نه غریبهای نه
خودرویی، نه برقی، نه گازی، نه تلفنی، نه حتی مواد مخدری که با توسل به آن بتوان
از دست این همه سیاهی موقتا فرار کرد! اینها هیچ کدام اختراع نشدهاند، چه میگویم؟!
حتی کلمه اختراع هم هنوز اختراع نشده! حال با این شرایط بغرنج و تحت
فشارهای عصبی و روانی طاقت فرسا طرف از سر غفلت و اشتباه برادر خود را کشته. کشته
که کشته، جنایت که نکرده! بالاخره همه ما رفتنی هستیم، اما بگذارید کودکان معصوم
کمی شیطنت کنند تا در بزرگسالی عقدهای نشوند! دهقانی فداکار با
دستانی پینه بسته که گندم میکاشت و استقلال درو میکرد قربانی عدم پذیرش قربانیش
شد! گریبان وجدان خود را بگیرید! آخر در اوضاع و احوالی که نه کود شیمیایی وجود
دارد و نه سموم دفع آفات نباتی، نه تراکتوری هست، نه چاهی برای آب دادن و نه حتی
یک بیل خشک و خالی، آن هم با این شرایط خشکسالی چه امیدی هست تا این کشاورز
پابرهنه ستمدیده خرده پا، محصول گندمش طوری باشد که مقبول افتد؟ و در نهایت به
تمامی اینها اضافه کنید که پدر و مادر قابیل-که بنا به ملاحظاتی از آوردن اسمشان
معذوریم- هم در بهشت فریب شیطان را خورده بودند و این پدر و مادرها چه انتظارات
عجیب و توقعات فوق طاقتی دارند از فرزندانشان. از کوزه همان برون تراود که در
اوست!