بیاییم به جای عمرو عاص و اشعری 'عقلانیت' را به حکمیت برگزینیم!
چند وقتی است جمله ی بالا به صورت گاه و بی گاه و معمولن به قصد تمسخر قائل نقل می شود. حقیر فقیر من باب عمل به توصیه "حمل به احسن" جناب کوآین با اندکی غور، متوجه شدم که می توان تقریری معنادار و قابل دفاعی بدین صورت از این جمله ارائه داد:
"دانشگاه باید محل کسب/تولید دانش باشد. دانشگاهی را که محل کسب/تولید دانش نباشد نباید (شایسته نیست) دانشگاه نامید".
در واقع اشتراک الفاظ دانشگاه که هر کدام به معنایی افاضه شده است باعث سرگشتگی مخاطب شده و در بادی نظر چنین می نماید که این جمله از مقوله "الف، الف نیست" است.
فزایش انفجاری قیمت مرغ طی هفته های اخیر نگرانی هایی را در رابطه با این ماده خوراكی ایجاد كرده است؛ اما متن پیش رو سعی دارد تا ضمن مثبت دانستن این رخداد مبارك و میمون مرغی، این به ظاهر تهدید را به فرصتی برای تجدید نظر در عادت غذایی مردم تبدیل كند و نشان دهد چرا خوردن مرغ كاری غیر اخلاقی و پر از اشكالات عدیده است و دل هر انسان آزاده كه هیچ، حتی جگر هر انسان در بندی را نیز طوری به درد می¬آورد كه با هیچ مسكنی تسكین نمی یابد؛ حتی با تریاك ممتاز افغانستان!
و اما اهمّ ادله غیر اخلاقی بودن خوردن مرغ :
1) استفاده از دروغ، تزویر و خدعه! مع الاسف در سالن های صنعتی تولید مرغ با روشن و خاموش كردن چند باره چراغ ها در طول شبانه روز به دروغ به مرغ های مظلوم وانمود می كنند كه روز شده و آن مادر مرده ها طبق عادت مالوف به دنبال یك لقمه دانه حلال، نوك بر زمین می كوبند تا سریع تر از روند طبیعی فربه و پروار شده و غزل خداحافظی را زودتر بخوانند! آیا رواست برای سیر كردن شكم به دروغ و نیرنگ متوسل شویم و روضه رضوان را به مرغكی بفروشیم؟!
2) حراج شدن نوامیس مردم! آیا این اخلاقی است كه اجساد برهنه نوامیس مردم را پشت ویترین دكانهای مرغ فروشی در منظر عموم قرار داد و با قیمت های نازل چند هزار تومانی به آن ها چوب حراج زد؟! آیا تا كنون خود را جای یك خروس غیور گذاشته اید و از این زاویه به این حركت قبیح، مذموم و ددمنشانه نظری افكنده اید؟ بعضی وقت ها برای تنبه هم كه شده "خود خروس پنداری" بد نیست!
3) قتل عمد و یتیم كردن فرزندان مردم! آیا برای زدن گردن های باریك تر از موی مرغان بی گناه و بی پناه و یتیم كردن روزانه صدها هزار جوجه جز سبعیت و بهیمیت نام دیگری می توان نهاد؟ به راستی ما را چه می شود كه از آه و نفرین و جیك های سوزناك جوجه های یتیم وجدان درد نمی گیریم؟! حقا كه بر این شكم سیر ناشونده و روح لذت طلبی باید بزاق دهان (تف!) ریخت!
4) نقض قوانین مبارزه با دوپینگ! واضح و مبرهن است كه جوجه یك روزه كه هیچ، بچه فیل را هم نمیتوان ظرف چهل روز چنان پروار كرد كه مناسب بسمل كردن شود. لذا استفاده از هورمون ها و داروهای تقویتی غیر مجاز در مرغ داری های صنعتی رواج فوق تصوری دارد. غلظت و شدت این داروها به میزانی است كه اگر مسئولان مبارزه با دوپینگ از یكی از همین مرغ ها تست دوپینگ بگیرند كشورمان تا پنجاه سال از شركت در كلیه ادوار المپیك محروم خواهد شد!
5) نقض آشكار حقوق حیوانات! نگهداری مرغ های مظلوم در پشت میله های قفس و محرومیت از بسیاری از حقوق اولیه حیوانی مانند حق ملاقات با خروس و جوجه ها (شوهر و فرزندان)، حق هوا خوری، حق مرخصی و غیره، چنان مهیب و سترگ است كه اگر قضیه حقوق حیوانات به جد در دستور كار سازمان ملل متحد قرار بگیرد ممكن است حتی پرونده هسته ای كشورمان را تحت شعاع قرار داده و آن را به یك موضوع درجه دوم تبدیل كند! شرایط نگهداری این مرغان در قفس چنان سخت و صعب است كه آشویتس، اردوگاه كار اجباری سیبری و زندان ابوغریب در برابرش برتر از هتل پنج ستاره و بهشت برین اند!
در سالیان اخیر بارها و بارها تلاش شده تا حمایت و/یا دشمنی امریکا از/با جریان یا جریاناتی در سپهر سیاسی کشور به تنهایی شاخصی برای بر باطل یا بر حق بودن آن جریانات معرفی شود. نوشتار پیش رو تلاشی است برای توزین این مدعا در ترازوی منطق و به دست دادن میزان قوت و قدرت این نوع استدلال در اثبات مطلوب. لذا ابتدا این استدلال را صورت بندی می کنم و سپس توضیحات مربوطه را مکتوب می کنم.
شکل استدلال کمابیش به یکی از دو صورت ذیل بیان شده است:
شکل اول:
مقدمه اول: امریکا از فلان گروه(اندیشه، جریان و...) حمایت می کند.
مقدمه دوم: هر گروهی که امریکا از آنان حمایت می کند باطل است.(معمولن این قسمت ذکر نمی شود)
نتیجه: فلان گروه(اندیشه، جریان و...) باطل است.
شکل دوم:
مقدمه اول: امریکا با فلان گروه(اندیشه، جریان و...) دشمنی می کند.
مقدمه دوم: هر گروهی که امریکا با آنان دشمنی می کند حق است.(معمولن این قسمت ذکر نمی شود)
نتیجه: فلان گروه(اندیشه، جریان و...) حق است.
حال می پردازم به تحلیل این استدلال. همان گونه که مشاهده می شود این استدلالات از دو مقدمه و یک نتیجه تشکیل شده اند. به نظر می رسد که بر اساس قواعد منطق صوری، مشکلی متوجه استدلالات نیست(تکرار حد وسط و...)، پس می پردازیم به محتوا. اگر مقدمه اول هر کدام از این دو استدلال را بپذیریم و در آن چون و چرا نکنیم به مقدمه دوم می رسیم. در باب این مقدمات دوم چه می توان گفت؟ به نظر می رسد که مستشکل می تواند این گزاره ها را به همین نحو نپذیرد، لذا مدعی باید له این مقدمات که ((هر گروهی که امریکا از آنان حمایت می کند باطل است)) و ((هر گروهی که امریکا با آنان حمایت می کند حق است)) دلیل اقامه کند. یعنی با استدلال باید نشان دهد که اساسا امکان ندارد (ولو یک مورد) که امریکا از گروهی، اندیشه ای یا جریانی حمایت کند و آن گروه، اندیشه و یا جریان حق باشد و بالعکس.
به نظر نگارنده نه تنها مدعیان این قبیل استدلالات از آوردن چنین ادله ای ناتوانند که به سهولت موارد تاریخی را می توان به یاد آورد که درست خلاف آن هاست. اجازه بدهید بپردازیم به کلیه شقوق ممکن:
۱- امریکا از موردی حمایت کند و آن مورد حق باشد.
۲- امریکا از موردی حمایت کند و آن مورد باطل باشد.
۳- امریکا علیه موردی باشد و آن مورد حق باشد.
۴- امریکا علیه موردی باشد و آن مورد باطل باشد.
این چهار شق حصری منطقی را تشکیل می دهند و به نظر می رسد اگر بر اساس منطق ارسطویی پیش رویم شق پنجمی متصور نیست. حال می توان تلاش کرد و برای هر کدام از این موارد تعیین مصداق نمود. تعیین مصداق برای شقوق یکم و چهارم مدعای مدعیان را ابطال خواهد نمود.
مورد اول: به نظر می رسد مواردی مانند حمایت امریکا از برخی جنبش های مردمی (مانند جنبش مردم لیبی علیه قذافی) از جمله مواردی است که می توان در این راستا ذکر نمود.
مورد دوم: یکی از بارزترین نمونه های این مورد بلاشک حمایت های همه جانبه امریکا از جنایات رژیم غاصب اسراییل است.
مورد سوم: مخالفت امریکا با برخی حکومت های مردمی (کودتا علیه دولت مصدق) و همین طور مخالفت با عضویت کشور فلسطین در سازمان ملل متحد از مصادیق این مورد می باشد.
مورد چهارم: مبارزه امریکا با طالبان در افغانستان و پایین کشیدن حکومت صدام حسین را می توان در این باره ذکر نمود.
به هر کدام از موارد بالا می توان مثال های متعدد دیگری نیز افزود. این موارد گویای آن است که اساسا به صرف موافقت و مخالفت امریکا با شخص، گروه، جریان و ... خاصی نمی توان در باب صواب یا ناصواب بودن آن ها قضاوت کرد و انتخاب دوستی یا دشمنی امریکا با امری نمی تواند ملاکی باشد برای قضاوت در مورد بر حق بودن یا نبودن آن امر.
علاوه بر این ذکر این نکته خالی از لطف نیست که کشوری مانند امریکا نه بر اساس حق بودن و نبودن امری، که بر اساس نافع بودن و مضر بودن امور است که در برابر آن امور مواضع خود را انتخاب می کند. اما مفید و یا مضر بودن یک چیز برای منافع امریکا یک بحث است و درست و غلط بودن آن بحثی دیگر. لذا باید هوشیار بود و از خلط میان آن ها اجتناب نمود.
پروردگار علیم و رحیم را عابد و حامدم که توفیق رفیق حقیر فقیر کمترین کمتر از قطمیر گشت و این پایان نامه عنقریب جامه طبع بر تن خواهد نمود. نگارنده امید میبرد که ارباب معرفت این خدمت خرد را از این خادم خاسر بپذیرند و خداوند کریم منان وی را در انجام کارهای سترگتر و فربهتر توانایی و توفیق بخشد. کار تکون و تطور این پژوهش مرا حاجتمند و آفرین گوی عزیزانی کرد که لازم میبینم مراتب سپاس خود را از ایشان ابراز دارم. یکم استاد معظم و معزز، جناب آقای دکتر م.م که جز به حمایتها و هدایتهای داهیانه ایشان، این کار به سامان نمیشد و کاروان این تحقیق راهی به دهی نمیبرد. و دیگر، استاد بصیر و کم نظیر، جناب آقای دکتر م.س که جای جای این پایان نامه مستمد و مستفید از راهنماییهای روشنگرانه ایشان است و به واسطه تضلع و احاطه کم نظیرشان بر موضوع، بیگمان رکن رکین و حبل متین این پژوهش بودند. همچنین آن سید مشفق و نیر مشرق و صاحب صادق و مخدوم موافق، جناب آقای مهندس م.ه که نگارنده بسی مرهون و مدیون قوت نظری و غیرت عملی ایشان بوده است. علاوه بر این از برادر نیک بین و نیک خواه، جناب آقای مهندس ع.ا و سرکار خانم ز.خ بینهایت سپاس گزارم که تجربیات ارزنده خود را خالصانه با نگارنده در میان نهادند.
بی شک من در این دفتر به قدر پیمانه خویش برداشتهام و به قدر دیده خویش دیده ام و قسمت یک روزهای را در این کوزه کردهام و ماحصل کار مسلما همانند محصولات بشری دیگر خالی از خلل نخواهد بود. لکن اگر در خطی خطایی هست و در نقطهای، نکتهای مغفول مانده مسبب و مسئول آن تنها راقم است و اگر حسنی و برکتی در آن نهفته محصول و معلول راهنمایی بزرگان بحر نوش طوفان آشامیست که در بالا ذکرشان رفت.
نگارنده امید میبرد که خستگی و افگاری اعزه استادان و دوستان، حظ وافر جامعه علمی کشور را در پی داشته باشد.