تنها پروژه ای که توی این مملکت نه تنها توش اختلاس نشده بلکه پیمان کار از جیب مایه گذاشته همین "پل چوبی" هست.


برچسب‌ها: اختلاس
+ نوشته شده در جمعه ۱۳۹۱/۱۲/۲۵ساعت ۱۰:۳ ب.ظ توسط آتبین محبتی |

اگر عرب جاهلی می دانست که چه منافع عظیمی از قِبَل اسلام عاید شبه جزیره می شود و چه اتفاقاتی به وقوع خواهد پیوست، یحتمل ابوسفیان اولین ایمان آور به رسول خدا می شد!


برچسب‌ها: ابوسفیان, اسلام
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۱/۱۲/۰۹ساعت ۱:۱۳ ب.ظ توسط آتبین محبتی |


بیاییم به جای عمرو عاص و اشعری 'عقلانیت' را به حکمیت برگزینیم! 



برچسب‌ها: حکمیت, عمرو عاص, اشعری, عقلانیت
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۱/۱۱/۱۵ساعت ۱۰:۳۳ ب.ظ توسط آتبین محبتی |

گاهی یک نامه‌ی جعلی یا قصّه‌ای تخیّلی که به اشتباه وارد تاریخ شده یا نکته‌ی اشتباه علمی، آنچنان مشهور می‌شود که به زحمت می‌توان دیگران را قانع کرد که در برابر اعتماد خود به آنها علامت سؤال بگذارند. اینگونه اشتباهها اگر در رسانه‌ها یا فرهنگ شفاهی پذیرفتنی یا گاه اجتناب‌ناپذیر باشد، در بین اهل علم بی‌گمان مستوجب ملامت خواهد بود. مقاله‌ی اخیر مقصود فراستخواه را درباره‌‌ی برخی آرای آیت‌الله منتظری و عبدالکریم سروش می‌خواندم؛ وی در پایان -صرف نظر از داوری پيرامون استدلالش- می‌گوید گزاره‌ی «وحی، وحی است» توتولوژی است. این اشتباه را سالهاست در بسیاری از نویسندگان متعلّق به گفتمان دینی می‌بینیم. ابتدا مختصر توضیحی می‌دهم. به دو دسته گزاره‌ی زیر دقّت کنید: 
 
۱- «الف، همان الف است» و «ب همان ج است» 
 
۲- «فردا یا باران می‌آید یا نمی‌آید» و «دو دوتا چهارتاست و در اینجا کلاغی وجود دارد، پس در اینجا کلاغی وجود دارد» 
 
رابطه‌ی بین الف و الف یا ب و ج در دو گزاره‌ی دسته‌ی اوّل «این‌همانی» (Identity) است. گزاره‌های دسته‌ی دوّم گزاره‌های مرکّبی هستند که به ازای راست یا ناراست بودن اجزایشان، مجموعشان همیشه راست است یعنی در هر تعبیری صادق هستند و ستون آخر جدول ارزش آنها همیشه T است، به این قضایا، همانگویانه (Tautology) یا راستگو (برگزیده‌ی غلامحسین مصاحب) می‌گویند. تفاوت بین دو دسته از گزاره‌ها کاملاً آشکار است، دسته‌ی اوّل گزاره‌های مفرد یا به تعبیر ویتگنشتاین اتمی هستند و دسته‌ی دوّم مرکّب یا مولکولی. توتولوژی را اوّلین بار در دوران جدید ویتگنشتاین در تراکتاتوس به کار برد (ادیب سلطانی، ص ۵۶. او در ص ۲۶ مثال «سبز سبز است» را برای اینهمانی می‌زند) و مثال اوّل از دسته‌ی دوّم از اوست و مثال دوّم را هم از پوپر در «منطق اکتشاف علمی» برگزیده‌ام. (حسین کمالی، ص ۱۰۸). گزاره‌ی «وحی، وحی است» یکی از بسیار نمونه‌های اینهمانی است -که لزوماً به تعبیر منطق ارسطویی موضوع و محمولشان یکی نیست- نه همانگویانه یا توتولوژی. 
 
احتمال می‌دهم ریشه‌ی این اشتباه به کتاب «علم چیست؟ فلسفه چیست؟» عبدالکریم سروش برگردد. او آنجا در مقام برشمردن عللی که سخن را ابطال‌ناپذیر می‌کند، می‌گوید:«۱- توتولوژیک‌بودن، تکراری‌بودن سخن یا همانگویی مانند: داروهای خواب‌آور، داروهایی هستند که خواب‌آورند. ۲- جمیع حالات ممکنه را فراگرفتن و یا مشتمل بر حصر منطقی بودن مانند: فردا یا بارانی است یا بارانی نیست...» (چاپ یازدهم، ص ۳۵)
   
البتّه بین معنای لغوی و منطقی توتولوژی تفاوت هست امّا مثال سروش مطابق معنای لغوی آن هم نیست. سروش ابتدا توتولوژی را اشتباه تعریف می‌کند سپس در بند بعد یکی از مثالهای توتولوژی را با تعریفی دیگر می‌آورد. این از کسی که در انگلستان تحصیل کرده و مهمترین مروّج پوپر در ایران بوده عجیب به نظر می‌رسد؛ خاصّه آنکه من این نقل قول را از چاپ سال هفتادویک «علم چیست؟..» آوردم که پس از انتشار ترجمه‌ی کمالی از کتاب پوپر است که سروش ویراستار آن بود. عجیب‌تر نيز آن که دیگران به هنگام استعمال این اصطلاح زحمت مراجعه به متون ابتدایی آموزش منطق را به خود نداده و مدام این اشتباه را تکرار کرده‌اند.
 
برای مطالعه‌ی بیشتر پیرامون تفاوت همانگویی و اینهمانی:
درآمدی به منطق جدید، ضیاء موحّد، صص ۱۰۸ و ۳۲۱
مبانی منطق جدید، لطف‌الله نبوی، صص ۵۵ و ۱۱۷


برچسب‌ها: توتولوژی, همانگویی, سروش, منطق
+ نوشته شده در شنبه ۱۳۹۱/۱۰/۳۰ساعت ۸:۳۹ ب.ظ توسط آتبین محبتی |

"دانشگاه باید دانشگاه باشد. دانشگاهی که دانشگاه نباشد، دانشگاه نیست".

چند وقتی است جمله ی  بالا به صورت گاه و بی گاه و معمولن به قصد تمسخر قائل نقل می شود. حقیر فقیر من باب عمل به توصیه "حمل به احسن" جناب کوآین با اندکی غور، متوجه شدم که می توان تقریری معنادار و قابل دفاعی بدین صورت از این جمله ارائه داد:

"دانشگاه باید محل کسب/تولید دانش باشد. دانشگاهی را که محل کسب/تولید دانش نباشد نباید (شایسته نیست) دانشگاه نامید".

در واقع اشتراک الفاظ دانشگاه که هر کدام به معنایی افاضه شده است باعث سرگشتگی مخاطب شده و در بادی نظر چنین می نماید که این جمله از مقوله "الف، الف نیست" است.


برچسب‌ها: دانشگاه
+ نوشته شده در جمعه ۱۳۹۱/۰۹/۰۳ساعت ۷:۵۱ ب.ظ توسط آتبین محبتی |



فزایش انفجاری قیمت مرغ طی هفته های اخیر نگرانی هایی را در رابطه با این ماده خوراكی ایجاد كرده است؛ اما متن پیش رو سعی دارد تا ضمن مثبت دانستن این رخداد مبارك و میمون مرغی، این به ظاهر تهدید را به فرصتی برای تجدید نظر در عادت غذایی مردم تبدیل كند و نشان دهد چرا خوردن مرغ كاری غیر اخلاقی و پر از اشكالات عدیده است و دل هر انسان آزاده كه هیچ، حتی جگر هر انسان در بندی را نیز طوری به درد می¬آورد كه با هیچ مسكنی تسكین نمی یابد؛ حتی با تریاك ممتاز افغانستان!


و اما اهمّ ادله غیر اخلاقی بودن خوردن مرغ :

1) استفاده از دروغ، تزویر و خدعه! مع الاسف در سالن های صنعتی تولید مرغ با روشن و خاموش كردن چند باره چراغ ها در طول شبانه روز به دروغ به مرغ های مظلوم وانمود می كنند كه روز شده و آن مادر مرده ها طبق عادت مالوف به دنبال یك لقمه دانه حلال، نوك بر زمین می كوبند تا سریع تر از روند طبیعی فربه و پروار شده و غزل خداحافظی را زودتر بخوانند! آیا رواست برای سیر كردن شكم به دروغ و نیرنگ متوسل شویم و روضه رضوان را به مرغكی بفروشیم؟!



2) حراج شدن نوامیس مردم! آیا این اخلاقی است كه اجساد برهنه نوامیس مردم را پشت ویترین دكانهای مرغ فروشی در منظر عموم قرار داد و با قیمت های نازل چند هزار تومانی به آن ها چوب حراج زد؟! آیا تا كنون خود را جای یك خروس غیور گذاشته اید و از این زاویه به این حركت قبیح، مذموم و ددمنشانه نظری افكنده اید؟ بعضی وقت ها برای تنبه هم كه شده "خود خروس پنداری" بد نیست!



3) قتل عمد و یتیم كردن فرزندان مردم! آیا برای زدن گردن های باریك تر از موی مرغان بی گناه و بی پناه و یتیم كردن روزانه صدها هزار جوجه جز سبعیت و بهیمیت نام دیگری می توان نهاد؟ به راستی ما را چه می شود كه از آه و نفرین و جیك های سوزناك جوجه های یتیم وجدان درد نمی گیریم؟! حقا كه بر این شكم سیر ناشونده و روح لذت طلبی باید بزاق دهان (تف!) ریخت!



4) نقض قوانین مبارزه با دوپینگ! واضح و مبرهن است كه جوجه یك روزه كه هیچ، بچه فیل را هم نمیتوان ظرف چهل روز چنان پروار كرد كه مناسب بسمل كردن شود. لذا استفاده از هورمون ها و داروهای تقویتی غیر مجاز در مرغ داری های صنعتی رواج فوق تصوری دارد. غلظت و شدت این داروها به میزانی است كه اگر مسئولان مبارزه با دوپینگ از یكی از همین مرغ ها تست دوپینگ بگیرند كشورمان تا پنجاه سال از شركت در كلیه ادوار المپیك محروم خواهد شد!



5) نقض آشكار حقوق حیوانات! نگهداری مرغ های مظلوم در پشت میله های قفس و محرومیت از بسیاری از حقوق اولیه حیوانی مانند حق ملاقات با خروس و جوجه ها (شوهر و فرزندان)، حق هوا خوری، حق مرخصی و غیره، چنان مهیب و سترگ است كه اگر قضیه حقوق حیوانات به جد در دستور كار سازمان ملل متحد قرار بگیرد ممكن است حتی پرونده هسته ای كشورمان را تحت شعاع قرار داده و آن را به یك موضوع درجه دوم تبدیل كند! شرایط نگهداری این مرغان در قفس چنان سخت و صعب است كه آشویتس، اردوگاه كار اجباری سیبری و زندان ابوغریب در برابرش برتر از هتل پنج ستاره و بهشت برین اند!


برچسب‌ها: مرغ, اخلاق, گرانی
+ نوشته شده در جمعه ۱۳۹۱/۰۵/۱۳ساعت ۱۰:۲۴ ق.ظ توسط آتبین محبتی |




مطابق برخی پیشبینیها سرانجام تحریم نفتی اتحادیه اروپا علیه نفت كشورمان اعمال شد اما سوال اصلی شاید این باشد كه آیا ادامه این روند واقعا به نفع ماست یا به سود ما؟ آیا این تحریمها برای طرف اروپایی بیشتر مضر است یا برای طرف امریكایی؟ آیا با این اوضاع اقتصاد ایران بهبود مییابد یا احیانا با جهش و صعود اقتصادی مواجه خواهیم شد؟ در ادامه مطلب قصد داریم با اشاره به فواید لایزال تحریم نفتی به این سوالات در حد مقدورات خود پاسخ دهیم.

الف) عدم وابستگی به نفت؛ همان گونه كه همه میدانیم ما تا به حال و پس از اجرای مو به موی برنامه پنج ساله هزارم توسعه كه قرار بود طی اجرای آنها در بدبینانه ترین حالت پیش از انقراض دایناسورها از وابستگی به نفت رهایی پیدا كنیم، همچنان آن گونه كه باید و شاید توفیقی نیافته ایم و میتوان با قاطعیت شكاكانه اذعان داشت كه با وجود افزایش هر ساله هزار درصدی صادرات غیر نفتی وابستگی ما به نفت اگر بیشتر نشده باشد كمتر نیز نشده است! لذا باید این تحریم نفتی را به فال نیك گرفت و كاری كه از دستان برنامههای توسعه برنیامد را به بازوان ستبر و پرتوان تحریمهای نفتی سپرد كه بی مزد و منت راهی را به رهایی از وابستگی نفتی بر ما خواهند گشود!

ب) كاهش مفت خوری، تن پروری و اعتیاد؛ بلی! سالیان سال دلارهای بی حساب حاصل از درآمدهای نفتی چونان ارثیه پدری پولدار در اقتصاد كشور تزریق شد و بخشهایی از مردم ما را راحت طلب و تن پرور بار آورد و عجیب نیست كه ایران مدتهاست در رشتههایی مانند پرورش اندام گوی سبقت را از بسیاری از كشورهای جهان ربوده!ضمنا اگر واقعا به دنبال دلیل تعداد بالای معتادان به مواد مخدر در كشور هستید، پول نفت گزینه نخست خواهد بود چرا كه پول مفت همیشه فساد و تباهی و اعتیاد با خود به ارمغان میآورد. لذا قطع درآمدهای حاصل از فروش نفت مشكل اعتیاد را به كلی حل خواهد نمود و شاید اگر دیگر در پرورش اندام كمر راست نكنیم اما در رشتههایی مانند دوی استقامت و دوی با مانع حرف اول و آخر را در المپیك خواهیم زد!

ج) حل یك شبه مفاسد اقتصادی؛ اصولا فساد اقتصادی در جایی شكل میگیرد كه پولهای كلان حضور پررنگی داشته باشند! لذا با قطع درآمدهای نجومی نفتی دیگر پولهای كلان و بی حسابی پیدا نخواهد شد كه عدهای بخواهند پول ملت را بخورند و كوكاكولا یا كانادایی، چیزی هم همراهش بیاشامند تا لقمه گلوگیرشان نشود! اصلا پولی كه وجود ندارد نه گم میشود نه مختلَس(اختلاس شده!)، نه احتیاج به حسابرسی دارد و نه بانك و نه هیچ چیز دیگر! كلا عشق و صفا!

د) احتراز از مشتریان بی پول؛ اكنون كه اتحادیه اروپا در بدترین و تیره ترین شرایط اقتصادی تاریخ خود قرار دارد این خطر وجود داشت كه در صورت ادامه روند فروش نفت ایران، اروپاییان ورشكستهای كه به نان شب و آب روز خود نیز محتاج اند توان پرداخت قیمت نفت را نداشته باشند و ما برای وصول طلب خود دچار مشكلات و معضلات عدهای –مانند فروش چك به شر خر!- شویم كه بحمدالله این مورد نگران كننده هم با انصراف طرف مقابل به طور كامل برطرف شده است.



لكن با تمام این تفاصیل از قدیم گفتهاند كه بخشش از بزرگان است و شایسته نیست به خاطر یك تكه كیك زرد و 10، 20 درصد غنای ناقابل یك عنصر معلوم الحال(اورانیوم!) دوستی چند صد ساله خود را با كشورهای دوست و همسایه اروپایی به هم بزنیم. پس چه بهتر كه دستان كاترین اشتون را به گرمی بفشاریم –البته با حفظ شئونات- و كدورتها را برطرف نماییم. حال اگر فشار بیشتری بیاوریم به طوری كه دستان خانم اشتون بشكند هم راه دوری نمیرود و كمترین دستاوردش این است كه دلمان خنك میشود آن هم در گرمای سوزان این تابستان خشك و بی آب و نفت!

منبع: http://www.irdc.ir/fa/content/20682/default.aspx

برچسب‌ها: نفت, تحریم
+ نوشته شده در شنبه ۱۳۹۱/۰۵/۰۷ساعت ۱۱:۹ ب.ظ توسط آتبین محبتی |

در سالیان اخیر بارها و بارها تلاش شده تا حمایت و/یا دشمنی امریکا از/با جریان یا جریاناتی در سپهر سیاسی کشور به تنهایی شاخصی برای بر باطل یا بر حق بودن آن جریانات معرفی شود. نوشتار پیش رو تلاشی است برای توزین این مدعا در ترازوی منطق و به دست دادن میزان قوت و قدرت این نوع استدلال در اثبات مطلوب. لذا ابتدا این استدلال را صورت بندی می کنم و سپس توضیحات مربوطه را مکتوب می کنم. 

شکل استدلال کمابیش به یکی از دو صورت ذیل بیان شده است:

شکل اول:

مقدمه اول: امریکا از فلان گروه(اندیشه، جریان و...) حمایت می کند. 

مقدمه دوم: هر گروهی که امریکا از آنان حمایت می کند باطل است.(معمولن این قسمت ذکر نمی شود)

نتیجه: فلان گروه(اندیشه، جریان و...) باطل است.


شکل دوم:

مقدمه اول: امریکا با فلان گروه(اندیشه، جریان و...) دشمنی می کند. 

مقدمه دوم: هر گروهی که امریکا با آنان دشمنی می کند حق است.(معمولن این قسمت ذکر نمی شود)

نتیجه: فلان گروه(اندیشه، جریان و...) حق است.


حال می پردازم به تحلیل این استدلال. همان گونه که مشاهده می شود این استدلالات از دو مقدمه و یک نتیجه تشکیل شده اند. به نظر می رسد که بر اساس قواعد منطق صوری، مشکلی متوجه استدلالات نیست(تکرار حد وسط و...)، پس می پردازیم به محتوا. اگر مقدمه اول هر کدام از این دو استدلال را بپذیریم و در آن چون و چرا نکنیم به مقدمه دوم می رسیم. در باب این مقدمات دوم چه می توان گفت؟ به نظر می رسد که مستشکل می تواند این گزاره ها را به همین نحو نپذیرد، لذا مدعی باید له این مقدمات که ((هر گروهی که امریکا از آنان حمایت می کند باطل است)) و ((هر گروهی که امریکا با آنان حمایت می کند حق است)) دلیل اقامه کند. یعنی با استدلال باید نشان دهد که اساسا امکان ندارد (ولو یک مورد) که امریکا از گروهی، اندیشه ای یا جریانی حمایت کند و آن گروه، اندیشه و یا جریان حق باشد و بالعکس. 

به نظر نگارنده نه تنها مدعیان این قبیل استدلالات از آوردن چنین ادله ای ناتوانند که به سهولت موارد تاریخی را می توان به یاد آورد که درست خلاف آن هاست. اجازه بدهید بپردازیم به کلیه شقوق ممکن:

۱- امریکا از موردی حمایت کند و آن مورد حق باشد.

۲- امریکا از موردی حمایت کند و آن مورد باطل باشد.

۳- امریکا علیه موردی باشد و آن مورد حق باشد.

۴- امریکا علیه موردی باشد و آن مورد باطل باشد. 

این چهار شق حصری منطقی را تشکیل می دهند و به نظر می رسد اگر بر اساس منطق ارسطویی پیش رویم شق پنجمی متصور نیست. حال می توان تلاش کرد و برای هر کدام از این موارد تعیین مصداق نمود. تعیین مصداق برای شقوق یکم و چهارم مدعای مدعیان را ابطال خواهد نمود. 

مورد اول: به نظر می رسد مواردی مانند حمایت امریکا از برخی جنبش های مردمی (مانند جنبش مردم لیبی علیه قذافی) از جمله مواردی است که می توان در این راستا ذکر نمود.

مورد دوم: یکی از بارزترین نمونه های این مورد بلاشک حمایت های همه جانبه امریکا از جنایات رژیم غاصب اسراییل است. 

مورد سوم: مخالفت امریکا با برخی حکومت های مردمی (کودتا علیه دولت مصدق) و همین طور مخالفت با عضویت کشور فلسطین در سازمان ملل متحد از مصادیق این مورد می باشد. 

مورد چهارم: مبارزه امریکا با طالبان در افغانستان و پایین کشیدن حکومت صدام حسین را می توان در این باره ذکر نمود. 

 به هر کدام از موارد بالا می توان مثال های متعدد دیگری نیز افزود. این موارد گویای آن است که اساسا به صرف موافقت و مخالفت امریکا با شخص، گروه، جریان و ... خاصی نمی توان در باب صواب یا ناصواب بودن آن ها قضاوت کرد و انتخاب دوستی یا دشمنی امریکا با امری نمی تواند ملاکی باشد برای قضاوت در مورد بر حق بودن یا نبودن آن امر. 

علاوه بر این ذکر این نکته خالی از لطف نیست که کشوری مانند امریکا نه بر اساس حق بودن و نبودن امری، که بر اساس نافع بودن و مضر بودن امور است که در برابر آن امور مواضع خود را انتخاب می کند. اما مفید و یا مضر بودن یک چیز برای منافع امریکا یک بحث است و درست و غلط بودن آن بحثی دیگر. لذا باید  هوشیار بود و از خلط میان آن ها اجتناب نمود. 



+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۱/۰۱/۰۶ساعت ۲:۱۴ ب.ظ توسط آتبین محبتی |

پس از سر و صدایی که صفحه سپاس گزاری پایان نامه من در جلسه دفاع کرد، برخی از اصحاب و احباب و مرافقان و موافقان خواستند تا متن آن را برایشان بفرستم. نیک دیدم که آوردنش اینجا خالی از لطف نخواهد بود. این متن ملغمه ایست از نثر سعدی و قائم مقام فراهانی، ملاحسین کاشفی، دکتر سروش و غیره. 


          پروردگار علیم و رحیم را عابد و حامدم که توفیق رفیق حقیر فقیر کمترین کمتر از قطمیر گشت و این پایان نامه عنقریب جامه طبع بر تن خواهد نمود. نگارنده امید می­برد که ارباب معرفت این خدمت خرد را از این خادم خاسر بپذیرند و خداوند کریم منان وی را در انجام کارهای سترگ­تر و فربه­تر توانایی و توفیق بخشد. کار تکون و تطور این پژوهش مرا حاجتمند و آفرین گوی عزیزانی کرد که لازم می­بینم مراتب سپاس خود را از ایشان ابراز دارم. یکم استاد معظم و معزز، جناب آقای دکتر م.م که جز به حمایت­ها و هدایت­های داهیانه ایشان، این کار به سامان نمی­شد و کاروان این تحقیق راهی به دهی نمی­برد. و دیگر، استاد بصیر و کم نظیر، جناب آقای دکتر م.س که جای جای این پایان نامه مستمد و مستفید از راهنمایی­های روشنگرانه ایشان است و به واسطه تضلع و احاطه کم نظیرشان بر موضوع، بی­گمان رکن رکین و حبل متین این پژوهش بودند. همچنین آن سید مشفق و نیر مشرق و صاحب صادق و مخدوم موافق، جناب آقای مهندس م.ه که نگارنده بسی مرهون و مدیون قوت نظری و غیرت عملی ایشان بوده است. علاوه بر این از برادر نیک بین و نیک خواه، جناب آقای مهندس ع.ا و سرکار خانم ز.خ بی­نهایت سپاس گزارم که تجربیات ارزنده خود را خالصانه با نگارنده در میان نهادند. 

بی شک من در این دفتر به قدر پیمانه خویش برداشته­ام و به قدر دیده خویش دیده ام و قسمت یک روزه­ای را در این کوزه کرده­ام و ماحصل کار مسلما همانند محصولات بشری دیگر خالی از خلل نخواهد بود. لکن اگر در خطی خطایی هست و در نقطه­ای، نکته­ای مغفول مانده مسبب و مسئول آن تنها راقم است و اگر حسنی و برکتی در آن نهفته محصول و معلول راهنمایی بزرگان بحر نوش طوفان آشامیست که در بالا ذکرشان رفت. 

نگارنده امید می­برد که خستگی و افگاری اعزه استادان و دوستان، حظ وافر جامعه علمی کشور را در پی داشته باشد.

+ نوشته شده در شنبه ۱۳۹۰/۱۱/۲۹ساعت ۲:۲۸ ب.ظ توسط آتبین محبتی |

ضمن عذر خواهی از مخاطبین شهید پرور، حقیر فقیر کمترین کمتر از قطمیر در مراحل واپسین پایان نامه قرار دارد فلذا این وبلاگ تا اطلاع ثانوی بروز نخواهد شد.

+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۰/۰۸/۳۰ساعت ۱:۱ ب.ظ توسط آتبین محبتی |

مطالب جدیدتر
مطالب قدیمی‌تر