خروس یا عقاب؟
آلمان و فرانسه در نیمه نهایی یورو 2016 به مصاف هم خواهند رفت و در این میان پرسش اصلی طرفداران ایرانی که تیم محبوبشان حذف شده این است که از کدام تیم طرفداری کنند تا از تماشای این مسابقه که از قضا در شب جمعه هم برگزار میشود به اوج لذت (اورگاسم) فوتبالی برسند! در همین راستا دلایل ما برای طرفداری از آلمان به شرح زیر است:
1- خروس نماد فوتبال فرانسه است که نستعیذ بالله خود سمبل شهوت است! از طرفی خود فرانسویها در شهوت رانی شهره آفاقند و اصطلاح ننگین و مستهجن «بوسه فرانسوی» خود گویای همین نکته است و علاقمندان در فیلمهای بدون سانسور خارجی علی الخصوص فیلم موهن تایتانیک میتوانند به کرّات شاهد این نوع بوسه باشند (البته به چشم خواهری). بگذریم از این که فرانسه بزرگترین تولید کننده شراب در دنیاست و این طور که ما در خانه همسایهمان دیدهایم بسیار گواراست! علاوه بر این در فرهنگ غنی ایرانی ما خروس آدم را یاد آدامس خروس نشان میاندازد که نه باد میشد و نه کیفیت خوبی داشت! در آن سوی میدان اما عقاب نماد وارستگی از تعلقات خاکی و دنیوی است و در ادبیات عرفانی ما حضور پررنگی دارد. ضمن این که عقاب ما را به یاد یکی از حماسه سازان ملبورن یعنی احمدرضا عابدزاده میاندازد و خاطرات شیرینی را برای ما تداعی میکند!
2- فرانسه نماد استعمار و استثمار و استحمار و استکبار و کلا تمامی کلمات قبیحه بر وزن استفعال است و آلمان نماد استکبار ستیزی است! در یک سوی میدان فرانسه ایستاده که در سده 19 و 20 بعد از بریتانیا بزرگترین امپراتوری جهان را با استعمار سرزمینها در اختیار داشته و اسنادش هم موجود است! و در سوی دیگر آلمانی که تنها در قرن بیستم دو بار علیه روسیه-شوروی، فرانسه، انگلستان و امریکا (دشمنان سنتی ایران) مردانه و دلیرانه جنگیده و متحمل هزینههای گزافی شده است! بیننا و بین الله آیا دو جنگ جهانی مصداق اَتَمّ و اَکمَل عمل به شعار «نه شرقی، نه غربی» نبوده است؟!
آیا با وجود دلایل فوق الذکر همچنان طرفدار فرانسهاید؟! ایها الناس! فرانسه یعنی پژو! یعنی ویرانخودرو! یعنی آتش گرفتن مدل 83 و 84 ! یعنی تقلب! یعنی محل اختفای گروهک تروریستی مزاحمین خلق! یعنی فروش میراژ به صدام! یعنی سارکوزی بی همه چیز! یعنی فتنه 88! یعنی فوتبال امریکایی! یعنی خشکسالی! یعنی سوراخی لایه اوزون! یعنی ابولا! یعنی اختلاس 3000 میلیاردی! یعنی گم شدن دکل نفتی! یعنی بالا رفتن سن ازدواج! یعنی بیکاری! یعنی... آقا یکی منو از برق بکشه...!
روزنامه 90
مرثیهای برای ایتالیا
از قدیم گفتهاند چوب خدا صدا ندارد اما سیما دارد! حال حکایت تیم ملی ایتالیاست که در ورزشگاه آزادی و در این بحران کم آبی اشک مردم والیبال دوست ما را درآورد اما از آن طرف دست خدا از آستین بی دکمه ژرمنها درآمد تا آتزوری با سوزشدارترین حالت ممکن یعنی در ضربات پنالتی ببازد و از صحنه یورو 2016 محو شود. آن هم توسط کثیفترین مربی جهان یعنی یوآخیم لوو که یک دستش زیر بغل و دست دیگرش در تنبانش است و گاهی هم بینی خود را حفاری میکند و محتویاتش را با اشتهای فراوان میل مینماید. اینها البته در انظار عمومی است، اگر بنا باشد کارهایی که در خلوت میکند را باز گویم هم از اشتها میافتید و تا پایان ماه مبارک نمیتوانید افطار کنید و هم به دلیل استعمال کلمات منافی عفت عمومی روزنامه را توقیف میکنند! اگر خیلی مایلید که این قضیه را کشف کنید کافی است مناظرهای بین یوآخیم لوو و آقای بگم؟ بگم؟ ترتیب دهید! آری! درود به شرف برادران آریایی ما در اروپا که انتقام والیبال ما را گرفتند. ای مردان سرزمین پاپ! آیا با خود نگفتید که مردم ایران با زبان روزه برای تیم خود دعا کردهاند و شکست 3-0 آنها اعتقادات برخی افراد شکاک را سست میکند و بهانه به دست شبکههای لس آنجلسی میدهد؟ به شما و پیشوایان واتیکانیتان اعلام میکنم که ممکن است دعای ما مستجاب نشود ولی نفرینمان رد خور ندارد! دیگر چه مدرکی آشکارتر از خطای هند بوآتنگ در محوطه جریمه با دستانی کاملا باز که یادآوری کند این انتقام والیبال است! آری! این جوان رعنا و احساساتی را لحظهای جو گرفت و توهم زد که در بازی والیبال ایران و ایتالیا قرار دارد! و چقدر زیبا سرویس ایتالیا را دفع کرد تا به بازیکنان تیم ملی والیبال ایران دفاع جلوی تور را بیاموزد! و چقدر این حرکت زیبا و جوانمردانه بود وقتی دید که ایتالیا هافبک و مهاجم خوبی ندارد و نمیتواند در جریان بازی گل بزند یاد و خاطره پوریای ولی را زنده و یک پنالتی تقدیم حریف کرد. به قول گوته:
مردی نبود بونوچی را پای زدن / گر دست بونوچیای بگیری مردی!
پینوشت: آیا میدانستید که سرمربی ایتالیا سالیانه مبلغ ناقابل 6/4 میلیون یورو حقوق میگیرد که با احتساب یوروی 4000 تومانی میکند ماهی 1 میلیارد و پانصد میلیون تومان؟! بعد گیر دادهاند به مدیران بینوایی که تنها دویست میلیون حقوق میگیرند! لذا از آقای پرویز معصومی نژاد -با آن صدای آلن دلونی- دلواپسانه خواستاریم که این فیش حقوقی را افشا کنند و تا برکناری کونته از سمت خود و بازگشت این مبالغ به بیت المال دست از تلاش برندارند!
روزنامه 90
دست خدا این بار از آستین کوتاه و بی دکمه کرواسی بیرون آمد تا تیم ملی اسپانیا را یک بار برای همیشه ادب کند! همان طور که شاید بدانید رژیم اسپانیا یک رژیم سفاک 2500 ساله شاهنشاهی است که سال های سال است انقلابیون و عدالت طلبان مظلوم کاتالان را به خاک و خون کشیده است. اسپانیا تیم پلید و ملعونی است که یکی از مدافعان دیلاقش که منافقانه محاسن بلندی نیز دارد با یک رقاصه معلوم الحال لس آنجلسی (شکیرا ایزابل مبارک ریپل) که ده سال از او بزرگتر است روابط نقدی و جنسی مشکوکی دارد (البته از حق نگذریم که جناب پیکه بسیار خوش سلیقه است و بانوی ایشان حرکات موزون عربی را به زیبایی هر چه تمام تر انجام می دهد! شایان ذکر است که بنده حقیر ایشان را ندیده ام و نمی شناسم و فقط تعریفشان را از زبان دیگران شنیده ام!). مدافع دیگر این تیم که کاپیتان تیمی باشگاهی است که بزرگترین هنرش سینه زنی زیر بیرق کفرِ نظام ستمشاهی اسپانیاست. اسپانیا کشوری است که در آن گاوهای زبان بسته را زجرکش می کنند و بدین وسیله به مقدسات یک میلیارد هندو توهین و اذهانشان را دچار تشویش می نمایند! این کشور همانی است که سالیان دراز مردم مظلوم امریکای جنوبی را تحت استعمار و استثمار گرفته و با فعالان مدنی محترمی مانند «زورو» با خشونت لجام گسیخته رفتار کرده! آیا در شرایطی که بدحجابی باعث خشکسالی می شود این اقیانوسِ کرانه ناپدیدِ معاصی باعث سلب توفیق اسپانیا نمی شود؟! به قول زنده یاد سهراب سپهری:
لطف حق با تو مداراها کند / چون که از حد بگذرد رسوا کند
آری! و این چنین میشود که پنالتی ناحق به هدر می رود تا ناموس راموس بر باد رود! و گلی در دقیقه 87 به ثمر می رسد تا فرصتی برای جبران نباشد! آن هم توسط بازیکنی به نام «پریسیچ» که شباهت انکار ناشدنی به پارسی دارد! و چه تیمی پشت نامداران و گردنکشان ماتادور را به خاک می مالد؟ کرواسی، همسایه ملت مظلوم و مسلمان بوسنی! در پایان شما را دعوت می کنم به شعری که شرح حال جرارد پیکه است:
موهای من از عقب کمی فر خورده / تهمت بسی از مومن و کافر خورده
فرق من و یوسف نبی در این است / پیراهن بنده از جلو جر خورده!*
* شعر از عباس صادقی زرینی
روزنامه 90
در حالی با یک چشم اشک و یک چشم خون و استخوانی در چشم و خاری در گلو این دل نوشته را می نویسم که تیم ملی والیبال کشورمان در میان 12 تیم در جایگاه شامخ نهم قرار دارد و عنقریب است که از آخر اول شود. اما به راستی چرا تیمی که پتانسیل قهرمانی در کهکشان راه شیری را دارد در جایی که باید بدرخشد عطر و ریحان خرابکاری اش شامه خرد را می آزارد و به آبروی نداشته ما چوب حراج می زند و باعث می شود شعار “Iran is “hole (ایران سوراخه) در فضای سالن طنین انداز شود؟! اما بپردازیم به اهمّ دلایل این شکست های زنجیرهای:
* معروفیت بازیکنان و غرور کاذب آنان: گل سرسبد اینها سعید «معروف» است! آخر یکی نیست این جوانک دیلاق را شیرفهم کند که اگر «معروف» شدی همه اش از صدقه سر همین تیم ملی و صدا و سیماست! وگرنه موساد و اف بی آی هم تو را و هفت جد و آباءت را نمی شناختند بیچاره! بعد میشدی سعید گمنام! حالا چون قدت بلند است برای ما آدم شده ای و خود بزرگ بین شده ای و خودت را می گیری و ول نمی کنی؟! ای تف سبز لجنی بر صورت تو که از وقتی معروف شدی خودت را گم کردی! (البته هر جور حساب میکنم میبینم تفم حداکثر به کمی پایینتر از نافت میرسد!)
* وجود عناصر نفوذی مانند ظریف و موسوی: تیم ملی جای کسانی است که برای وطن خود و نتیجه بازی دلواپس اند نه بیخیال! به عبارت دیگر تیم ملی جای دلواپسان است نه بیخیالان! سوال بنده و بسیاری از هموطنان آگاه از سرمربی تیم ملی این است که چرا ظریفی که کل فناوری هسته ای را پلمپ کرد و آن را دو دستی به جان کری سپرد باید به تیم ملی دعوت شود و فیکس بازی کند؟ چرا موسوی که یکی از رهبران به اصطلاح جنبش به اصطلاح سبز بود و از شخص اوباما تلفنی خط میگرفت در تیم ملی حضور دارد؟! و کلام آخر این که چرا در میان دعوت شدگان به تیم ملی نام های خانوادگی «ایرانی»، «وطن دوست»، «وطن خواه»، «جلیلی» و «شریعتمداری» حضور ندارد؟!
روزنامه 90