تبليغاتX
مقراض تناقض
انشا الله چيزي نخواهم نگاشت تا ذهن ناظران را به مقراض تناقض بگزد
 كودكي مردان بزرگ(2)

 

 

در سال 1322 (ه ش) در شهر اردكان واقع در استان يزد چشم به جهان گشود. او از اوان كودكي به گفتگو بسيار علاقه نشان مي داد. اين علاقه وافر برخي اوقات حالت افراطي به خود مي گرفت؛ حتي هنگامي كه گرسنه مي شد، به جاي گريه كردن، با مادرش گفتمان كرده و مطالباتش را با او در ميان مي گذاشت!
در كودكي عادتهاي عجيبي داشت. اگر بر سر موضوعي بين او و بچه هاي محل تنش و چالش ايجاد مي شد و طرف مقابل گريبان او را مي گرفت، او ضمن اجتناب از مقابله به مثل، سعي مي كرد با چنگ زدن به شعار «زنده باد مخالف من» باب ديالوگ و گفتگو را باز نگه دارد يا در چهارشنبه سوري كه همه كاغذ و چوب را آتش مي زدند و مي سوزاندند، او فرصت سوزي مي كرد! و هنگامي كه والدينش او را از مخاطرات بازي با آتش بيم مي دادند، به آنان مي گفت:«ايستاده ام چو شمع، مترسان ز آتشم!»
وقتي پا به مدرسه گذاشت، بچه هاي كلاس از مداد لاي انگشت گذاشتن ها و تكاليف سنگين اولياي مدرسه ناراضي بودند و دوست داشتند كه زمان درس تعليمات مدني شان افزايش يابد.[تعليمات مدني همان درسي بود كه در آن آقاي هاشمي قصد داشت از كازرون به نيشابور برود ولي در ميانه ي مسیر قطارش از راه ماند!]
وي با ديدن اين علايق و سلايق، آن ها را به عنوان شعار انتخاباتي خود برگزيد و در انتخاباتي كه براي تعيين نماينده كلاس برگزار شده بود، بار نخست با 20 رأي و بار دوم با 22 رأي به عنوان نماينده كلاس برگزيده شد.
وي در روزهاي آغازين تصدي نمايندگي خود، با شعار «گفتگوي كلاسها» نظر مثبت كلاس هاي ديگر را جلب كرد. در داخل كلاس نيز با دادن مجوزهاي متعدد براي روزنامه ديواري، فضا را براي تضارب آرا مهيا نمود. اما در اين مدت دشمنانش دست روي دست نگذاشتند و به شكلهاي مختلف مخل كارهاي او شدند. روزنامه هاي ديواري را پاره كردند و طرفداران او را مورد ضرب و شتم قرار دادند. يك بار يكي از دوستان نزديك وي را كه «سعيد» نام داشت، گير آوردند و حسابي كتك زدند، به گونه اي كه او فلج اطفال گرفت و تا مدتها بستري بود !چندي بعد يكي ديگر از دوستان قديمي و صميمي اش را كه «عبدا...» نام داشت، مدتي در زير زمين مدرسه زنداني كردند. و اين گونه بود كه او نتوانست به وعده هاي خود جامه عمل بپوشاند. اما پس از يك دور استراحت دو مرتبه تصميم به شركت در انتخابات گرفت كه از اين مرحله از زندگي وي اطلاع دقيقي در دست نيست...
آيا مي دانيد او كيست؟

 

اين مطلب در روزنامه ي قدس پنج شنبه ۲۴ بهمن ۸۷ به طبع رسيد.

براي خواندن كودكي يك بزرگ مرد ديگر برويد به:                                                                

http://atbinonline.blogfa.com/8602.aspx

 

|+| نوشته شده توسط آتبین محبتی در پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387 | موضوع: |
 
 
بالا
mowj.ir