به نام آمون

سخنی با علّامهی عصر و عزیز مصر؛
زمانهی غریبی است. حضرت یوزارسیف(ع) که گویا با بنگاه بانگ و رنگ سر و سرّی نیز دارد، در آستانهی سال نو، از آستین خود مار ریا بیرون آورد و خوان تزویر در خانهی تخدیر گسترد و با پروپاگاند بی مانندش از راقم این ستور چهرهای موهن و موحش در حافظه و باصرهی مردم ساخت و به تخریب چهرهاش پرداخت. و اکنون مدّت مدیدی است که "آنخ ماهو" به حکم عسس در کنج محبس نشسته است و لقمهی اندوه از سفرهی تنهایی برمی گیرد و در دهان صبر میگذارد و به خرقهی کرامت، عرق ستم از جبین اندیشه پاک میکند. در همین راستا و به قصد قربت به آستان مبارک آمون همایون و اصلاح تفکّر "تکفیر مبنا"ی شما، قلم احتجاج برمیگیرم و برادرانه شما را نصیحت میکنم و امید میبرم تا مگر از مسیری که شما را اسیر خود نموده و جفاپیشگی با خلق و مستغرق شدن در باتلاق جنایت تا حلق خلاصی یابید و در خلسهی آزادی، این شیر پیر را دعا کنید و مِن بعد پای مدّعا را به قدّ گلیم ادلّه دراز نمایید و بی هوده چهرهی مریم مقدّس به خود نگیرید و کبّادهی پیامبری نکشید که سهراب سپهری میفرماید:
" پشّه با شب زنده داري خون مردم مي خورد/ زينهار از زاهد شب زنده دار انديشه كن"
امّا لبّ لباب دفاعیات بنده:
*عالیجناب! در سنّت و سیرهی پیامبران راستین، همکاری با جبّاران و خونخواران تاریخ دیده نمیشود؛ شما همراهی نزدیک با فرعون زمانه-جناب آخناتون- که جدّ بزرگوارتان موسی نبّی با هم صنفانش در افتاد، چگونه و با چه منطقی توجیه میکنید؟!
*حضرتعالی در روز محاکمهی من و یاران وفادارم با تمسّک و تشبّث به بینا و برنا نمودن بانو زلیخا-این ضعیفهی فاسد العقیده- و احساسی نمودن فضای بیدادگاه و اشکهای تمساح جیره خواران معلوم الحالتان سخیفانه سعی نمودید پیامبری خود را القا کرده و بقبولانید و وقتی فراست ما این فرصت را از شما گرفت دست به دامان فحّاشی و هتّاکی و دهن چاکی شدید و پاک فراموش کردید که "الفُحشُ و تَفَحُّشُ لَیسا مِنَ الاِسلام". از صفاتی که در آن کارزار به ما منسوب نمودید، کافر و مشرک بود! عجبا و حیرتا! کسی که کافر است، دیگر مشرک نتواند بود و فاصلهی پر ناشدنی شرک و کفر و ناممکن بودن تجمیع این دو بر احدی پوشیده نیست. چگونه کسی که ادّعای پیامبری میکند، فرق سادهی این دو را نمیداند؟! در ثانی، آیا صرف انجام امور محیّرالعقول ضامن پیامبر بودن اشخاص است؟ آیا اگر اکنون امثال "دیوید کاپرفیلد"ها ادّعای پیامبری کنند، مردم باید به آنان ایمان آورند؟! مع الاسف باید بگویم که با استدلال شما، پاسخ به این سوال مثبت است! آری تخته کردن باب عقلانیت و تخطئه نمودن تفکّر دگر اندیشان شما را در چاه ظلمت فرو کشیده و انتخاب این شیوهی سقیم، شما را از سلوک صراط مستقیم باز داشته و عزا و عذاب روحانیون معبد آمون و بل هر انسان آزادهای را موجب شده است. به راستی چه چیز پیامبر بودن پیامبران را اثبات میکند؟ میتوانید معیار با عیاری ارايه دهید تا مشکلات این چنینی پیش نیاید؟
*نقل است که شما برای بازداشت موقّت بنیامین و کشاندن پدر به مصر، به دروغ و تهمت متوسّل شده اید-اسناد این اتّهام تماماً در آرشیو صدا و سیما موجود بوده و به زودی روی آنتن خواهد رفت!-. حال پرسش این حقیر فقیر از عزیز عظیم الشّان مصر این است که مگر دروغ گفتن فی الذّاته قبیح و شنیع نیست؟ چطور پیامبر خدا به خود اجازهی ارتکاب این گناه کبیره را میدهد؟! به راستی به من حق نمیدهید که این منکرات را از شما ببینم و مدّعایتان را مورد تشکیک قرار دهم؟ البتّه در مقام دفاع شاید بگویید به امر خدایتان زبان به دروغ گشوده اید. در پاسخ باید یادآور شوم که این سرکنگبینی است که صفرا خواهد فزود و فوق اخلاق دانستن خداوند طوفانهای سهمگینی را سبب میشود که برای پناه جستن از تگرگ تخریبشان باید به هزار و یک سوراخ توضیح و توجیه خزید. خداوند فوق اخلاق به راحتی میتواند به پیامبران خود دروغ بگوید و آنان را به اقسام کرشمهها بفریبد و به وعدههایش عمل نکند. این تصویر کجا و ادّعای حقّانیت دین مُنزَل از ناحیهی باری کجا؟!
جناب یوزارسیف! آن را که خانه نئین است، بازی نه این است. رجاء واثق آن است که شما و کارگزاران سلحشورتان در پیشگاه وجدان بیدار و آگاه افکار عمومی پاسخهای درخور و مقنعی داشته باشید.
دست همهی زنجیربافان در زنجیر باد!
آنخ ماهو، تپس، زندان اوین، بند 666، فروردین 3388 قبل از میلاد!
|
+| نوشته شده توسط آتبین محبتی در چهارشنبه پنجم فروردین 1388 | موضوع: |