تبليغاتX
مقراض تناقض!
انشا الله چيزي نخواهم نگاشت تا ذهن ناظران را به مقراض تناقض بگزد!
 شخصیت های محبوب و مشهور کارتونی پس از بازنشستگی از بازیگری چه می کنند؟

                   

 

 

۱ سوباسا:

الف) با سایاپا نارنجز قهرمان لیگ برتر ژاپن شد  ب) همچنان در تیم ملی ژاپن بازی می کند  ج) سرمربی تیم ملی ژاپن شد  د) همه موارد صحیح است

2 شنل قرمزی:

الف) به دلیل پوشیدن لباس های شهرت و جلوه نمایی به جرم تبرّج دستگیر شد  ب) پس از کسر شش امتیاز از پرسپولیس خودکشی کرد  ج) پس از مطالعه ی کتاب "عالی جناب سرخ پوش و عالی جنابان خاکستری" خودکشی کرد  د) به تلاش برای ایجاد انقلاب مخملی متهم شد و اعتراف کرد!

3 لوک خوش شانس:

الف) بدون افتتاح حساب یا تکمیل موجودی، برنده قرعه کشی حساب کول انداز بانک آمریکاییان شد ب) توسط برادران دالتون دستگیر شد و به زندان آلکاتراس منتقل شد ج) همچنان با جالی و بوشفگ به سفرهای ایالتی می رود د) گزینه ی ب و ج!

4 میگ میگ (رود رانر):

الف) در تصادفات رانندگی کشته شد ب) به خاطر عبور از سرعت نور به انرژی تبدیل شد ج) به عنوان پیک در پیتزا فروشی کار می کند د) توسط گرگ منافق کوردل خورده شد!

5  گرگ:

الف) میگ میگ را خورد، چند درصد از دریای مازندران هم روش! ب) به عنوان مهندس در ایران خودرو موتورهای پژو 405 را بهینه سازی می کند ج) بی خیال میگ میگ شد د) هیچکدام

6 چوپان دروغگو:

الف) به واسطه ی فرهنگ سازی سر به راه شد  ب) با عبور قیمت گوشت از مرز کیلویی هشت هزار تومان میلیاردر شد  ج) گوسفندانش به اتفاق آرا او را بار دیگر به عنوان چوپان خود برگزیدند د) گوسفندانش را فروخت و نیسان (ماکسیما) خرید

7 گجت:

الف) مامور شناسایی مفاسد اقتصادی شد  ب) ندانسته به استخدام رییس کُلا (فرهنگ) درآمد  ج) بازرس آژانس شد د) به دلیل توانایی های فیزیکی برج ساز شد!

 

8 مخمل:

الف) پس از مرگ مادر بزرگه تمام اموال وی را بالا کشید  ب) پس از گذراندن یک دوره کلاس "بافندگی" به افغانستان رفت و فیلمساز شد  ج) یک مرغداری احداث کرد  د) به دانشگاه رفت و از آقا مراد هم "پیشی" گرفت!  د) همه ی موارد

9 ژان والژان:

الف) در مسابقه ی مردان آهنین شرکت کرد و اول شد  ب) سهام عدالت دریافت کرد و از فلاکت نجات یافت  ج) شهردار پاریس شد  د) پس از شهرداری به ریاست جمهوری رسید!

10 نانوک:

الف) بر اثر قطع گاز چهره در نقاب برف کشید  ب) بر اثر همان حادثه کنکور ارشدش به تعویق افتاد  ج) پس شکار خرس بزرگ به شکار فیل بزرگ(اسکولاری) رفت  د) منقرض شد

11 یوگی:

الف) با کشتی اش به جرم قاچاق سوخت بازداشت شد  ب) پس از تجاوز به آب های ایران به گرمی پذیرایی شد ج) همه کاره ی ستون آزاد شد! د) همه موارد

 

 

 

   

|+| نوشته شده توسط آتبین محبتی در شنبه یکم تیر 1387 | موضوع: |
 تذکرة الغافل و ارشاد الجاهل

آنچه روشنفکری نیست

 

 

  

 

روشنفکری گویا برای خود وزنه ای شده است، وگرنه عمرو بن عبدود ها را به میدان نمی فرستادند!

متاسفانه آنچه در مقاله ی (بخوانید چغاله) ددمنشانه و موهنی تحت عنوان "روشنفکری در پنج دقیقه" در شماره ی پیشین توسط غافلی از قافله ی قلم بدستان کور و مزدور و خوار و آدمی خوار جریده ی دریده و درنده ی ستون آزاد با نام مستعار "صالح شخصی" منتشر شد، صاحب این قلم را واداشت تا نه در پاسخ به این ناشسته روی ناسزا گوی، بل برای تنویر افکار عمومی! و دفع اکاذیب! و تحسین و تحکیم مقدسات! چند سطر قلم فرسایی کنم. چرا که هدف نه مجاب کردن ناقدان، که سیراب کردن طالبان است!

ما را با  "ناصالحانی" که با روشنفکری خصومت "شخصی" دارند و ضعف حجت را به سوزن قدرت رفو می کنند و عسل پوشی و سرکه فروشی و توحش و تفحش پیشه و اندیشه ی آنهاست کاری و گفتاری نیست. همه آن نیکمرد! را نیک می شناسند. مطلبی نمی نویسد که در آن با چاقوی زبانش عقده ای نگشاید یا با کژدم قلمش زهری نریزد! پای نوشتارش همواره از گلیم ادب بیرون زده و تار تیرگی و تاریکی می تند تا مگس اوهام را صید کند.

اکنون قریب چهار قرن از آغاز عصر روشنگری می گذرد. افراد پر شماری خفاشوار سعی کردند تا تاک تاریک اندیشی را از گزند روشنفکری برهانند، لذا برای خاموش کردن آفتاب به آفتابه دل بستند! اما اکنون نه از تاک نشانی مانده نه از "تاک نشان"!

علی ایّ حال صاحب این قلم آماده است تا با (لباس) "شخصی" ها در این خصوص به مناظره بپردازد تا آنکه دشمن روشنفکری است نقد کیسه ی همت در بازد و تیر جعبه ی حجت بیاندازد.

حالا كه كاروان سخن به منزل واپسين نزديك مي‌شود، مي‌خواهم آموزگارانه شأني تعليمي به اين مقوله بدهم و فارغ از نزاع و دفاع به طرح نكته فاخری بپردازم:

به راستی روشنفکری چیست و چه نیست؟

روشنفکری خواندن اشعار بی فروغ "فروغ فرخزاد" یا رمان های کاذب "صادق هدایت" یا مثنوی های منثور "سروش" یا گوش دادن به خروش "گوگوش" نیست!

روشنفکری نه طوطی وار تکرار کردن واژگان شاق و پرطمطراق است، نه ریش خود را بزی بَزَک کردن، نه افسار تمدن(کراوات) به گردن آویختن و با جنس مخالف آمیختن! نه عینک رسوبات غربی به چشم زدن، نه کلبی مسلک بودن (سگ بازی!)، نه مانتوی تنگ و نه تنبان گشاد!

روشنفکری (بما هو روشنفکری) یعنی:

" ... سعي کنيم که اولا : انسان ها هرچه بيشتر با حقيقت مواجهه يابند، به حقايق هرچه بيشتري دست يابند؛ ثانيا هرچه کمتر درد بکشند و رنج ببرند و ثالثا هرچه بيشتر به نيکي و نيکوکاري بگرايند و براي تحقّق اين سه هدف از هرچه سودمند مي تواند بود بهره مند گردند، از دين گرفته تا علم، فلسفه، هنر، ادبيات و همه دستاوردهاي بشري ديگر."

 

عبدالکریم سریش— واشینگتن—تیر 87

 

 

آن مطلب موهن را می توانید  اینجا ببینید:

http://www.salehshakhsi.blogfa.com/post-43.aspx

|+| نوشته شده توسط آتبین محبتی در پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387 | موضوع: |
 و سال ها قبل...

 

 

 

* وزير مسکن و شهرسازي افزايش بي رويه ي قيمت زمين و مسکن را ناشي از جنگ بين الملل اول و افزايش تقاضاي جهاني براي مسکن دانست! وي در عين حال قول داد تا با اتخاذ تدابير لازم از جمله برداشت از صندوق ذخيره ي ارزي و واردات زمين از خارج! قيمت تمام شده ي مسکن کنترل شود. نامبرده در ادامه "وعـــــــــده" داد مافياي مسکن(از جمله خانواده ي کورلئونه!) شناسايي و در هفته ي نخست تير ماه معرفي و تيرباران شوند!

 

* رضاخان مير پنج که به خاطر کشف حجاب شب گذشته مفتخر به دريافت جايزه ي نوبل شيمي شد، در مراسم اهداي جوايز به ايراد سخنراني پرداخت. وي با مثبت ارزيابي کردن طرح اجرا شده موسوم به ... اجتماعي، آن را تامين کننده ي امنيت و آسايش مردم دانست. وي همچنين از منتقدان اين طرح دعوت کرد تا براي گفتگوي کارشناسانه در اين باب، هفته ي آينده در مسجد گوهرشاد تجمع کنند!

 

*رييس سازمان آب و فاضلاب کشور (طـــــــهــــــــران و حومه!) اعلام کرد با برنامه ريزي هاي کلان انجام شده، عليرغم خشکسالي هاي امسال(که اکثرا مقاصد حزبي و سياسي را دنبال مي کنند!)، مشکل آب شرب نخواهيم داشت. وي با اشاره به کمبود آب معدني در کشور افزود به زودي براي حل اين معضل، آب آلي را توليد و روانه سفره هاي مردم مي کنيم. نامبرده در ادامه ابراز اميدواري کرد تا در آينده ي نزديک با کاهش درصد اوره ي اين نوع آب، مشکل عطر و طعم آن حل شود!!

 

* سفير کبير ايران کشف قاره ي امريکا را به ساکنان اين قاره تبريک و شادباش گفت. وي که از خوشحالي( و احتمالا اندکي چاقي مفرط) در پوست خود نمي گنجيد، ضمن تاکيد بر اين نکته که ايران همواره در برقراري رابطه ي دوستانه با کشورهاي "دور افتاده"، "عقب افتاده" و "افتاده" (يعني خاکي!) گوي سبقت را از ديگران ربوده، از ابراز علاقه ي دولت متبوعش به احداث صندوق پولي مشترک و صدور اسب هاي اصيل ايراني به آن خطّه خبر داد.

 

 

  

 


* چاپ شده در شماره ی خرداد ماه ستون آزاد

|+| نوشته شده توسط آتبین محبتی در دوشنبه سیزدهم خرداد 1387 | موضوع: |
 الهی نامه خواجه عبدالله جاسبی!(2)

 

 

 

* الهي! کاهش شهريه ها داستاني شيرين است و سابقه ي اين شايعه باستاني و ديرين است!

* الهي! دانشگاه آزاد جان جهان است و از چشم جانيان اين حقيقت نهان است!

* الهي! عبدا... سالِ پيش مالِ بيش داشت، کرمي کن تا سالِ بعد طالعِ سعد داشته باشد!

* الهي! در تيم دانشگاه ما بازيکنان تکنيکي را زياد کن و از باخت هاي ما به نيکي ياد کن!

* بهشت را بايد با شعبه اي از ما سرشت!

* الهي! اگر آسمان زمينت لاجوردي است، دانشگاه عبد امينت را چه هماوردي است؟

|+| نوشته شده توسط آتبین محبتی در چهارشنبه یکم خرداد 1387 | موضوع: |
 صناعت و قناعت، گلايه از گلاسه کردن نشريه!
 

 

 

 

بسيار مشعوفم که فرصتي ديگر دست داده تا در خدمت دل هاي شيفته و ذهن هاي فرهيخته ي دوستان قديمي و صميمي جريده ي جليله ي ستون آزاد قلم فرسايي کنم. همانگونه که نيک مي دانيد، چند شماره اي است که به تدبيرِ سردبير، نشريه بر کاسه اي گلاسه به زيور طبع آراسته مي شود و اين دقيقه، اذهان ريزبين و تيزبين را آماس و آماج سوالات عديده اي کرده است؛

طمع و قناعت، دو ارزش اخلاقي بسيار بزرگ چه نسبتي با صنعت دارند؟ آيا گلاسه کردن نشريه نامي ملايم بر آزمندي و طمع ورزي ارباب نشريه نيست؟ آن چيست که آدمي بايد در آن قناعت ورزد و طمع نبندد؟ آيا اين قبيل اقدامات آن هم در سال عارف خائفي چون مولانا، آموزه هاي وي را بي وجه و

بي معني نساخته است؟ و آن روح مجروح را در سماء از فرط ارتعاش به سماع نيانداخته است؟! و قناعت و ساده زيستي رنگ نباخته است؟

ترک دنيا به مردم آموزند *** خويشتن سيم و غلّه اندوزند

 

چرا بايد نشريه اي با کاغذ هاي اعلا تر و طبع هاي نفيس تر را بخواهيم؟ چرا کاريکاتورهاي رنگين تر و شيرين تر در کادرهاي زيباتر؟ چرا تيراژ افزون تر؟ چرا...؟!

رمز توفيق مجلّاتي چون "توفيق" يا پس از آن "گل آقا" ميهمان کردن بلبلان ابتکار و عندليبان پشتکار بود يا ملوّن بودن کاغذ نشريه و متلوّن بودن اعضاي تحريريه؟ غني بودن يا روغني بودن؟! کداميک؟...

آيا بايد به افق ها چشم دوخت و آلينه وار نظاره کرد تا موساي تکنيک از جيب غيب چه يد بيضي برون خواهد کرد و بر دامان مريم غرب مسيحاي کدام ماشين چاپگر خواهد نشست؟ چرا رقابت بر سر تفاله کردن اندام طبيعت و زير پا نهادن احکام شريعت؟ آيا براستي استفاده کردن از کاغذ روغني رونقي بيشتر به کار مي بخشد؟ آيا سزاست از سخاوت گفتن و دُرّ سخافت سفتن؟! شهد ا... که اين بيماردلي است نه بيداردلي! آقاي ظريف! آيا اين قبيل اقدامات، مخاطبان را ماتِ ماترياليسم کردن و مزرعه ي آفتابگردان خود را به يک بسته پسته فروختن و آتش مصرف گرايي برافروختن نيست؟   

آقاي ظريف! ناخواسته و نادانسته مد و مدرنيسم را ترويج مي دهيد. بر برج عاج روشنفکري مي لميد و بر آتش طمع ورزي مي دميد و خشت خشت سکّوي سکولاريسم  را بالا مي بريد و به امانيسم امان مي دهيد تا با صنعت به جنگ سنّت برود!

انديشناکم از اين که سبک سري و نگاه سرسري و شوخ و شنگي و بي فرهنگي شما اين کشتي را به ساحل چه دشتي خواهد رساند! آيا تا کنون عُمقِ حُمقِ خود را اندازه گرفته ايد؟! شخصاً به عنوان يک انديشمند، غسلي به آبِ انقلاب برآورده ايد؟ يا چون" بو" و "باکتري" از آب عذاب مي بريد؟! بدانيد که پا نهادن در اين عرصه ها، عرضه ها مي خواهد!

ما پيش تر و بيشتر از شما اين سخنان را با سردبير سابق در ميان نهاده بوديم. اما صد افسوس که:

چندين که آزمودم از وي نبود سودم *** من جرّب المجرّب حلّت به ندامه

 

آقاي ظريف! پس از سپري شدن دوران سردبيري بايد از خود بپرسيد که چه تعداد از عيوب نشريه را پوشانده ايد و چه شربتي به مخاطب خود نوشانده ايد؟ دريغا که ديگر طهارت قلم بنده و فراست محضر خوانندگان بيش از اين امان مباسطت نمي دهد، هر چند که:

تا قيامت گر بگويم زين کلام *** صد قيامت بگذرد وين ناتمام

 

ضميمه:

 

برادر ارجمند جناب آقاي نخعي راد:

غم دوري و نشستن در فراق "سردبيري" و صبوري در مصائب، سيره ي عباد خاص خداست و آنچه گذشت و مي گذرد ميدان آزمون مردان بزرگي چون شماست. رجاء واثق آن است که آن طرّار فريبکار و آن پَستِ پُست پَرَست(سردبير جديد!) در آتش خشم و سطوت الهي متنعّم و با کُبّارِ کفّارِ صدر اسلام محشور گردد و اميد است خداوند متعال به جنابعالي توفيق سلوک مجدد به مقام شامخ سردبيري را که بحق پوستين راستين شماست عنايت فرمايد.

 

 

 

* این مطلب پس از جرح و تعدیل در شماره ی فروردین نشریه ی ستون آزاد به طبع رسید.

 

|+| نوشته شده توسط آتبین محبتی در چهارشنبه یکم خرداد 1387 | موضوع: |
 شعری در مورد سروش!
 

                          

 

 

کفر خواندند رقیبان کر و کور، کلامت

لال ماندند سَلیمان که بگویند سلامت

شرم بادا به مسلمانی آن‌ها که به نفرت

جعل کردند به فرمان بتان، جانِ کلامت

شعر می‌گویم و وحی است درآمیخته با من:

تو مسلمان‌تر از آنی که بخوانند به نامت

شیر را در شکر آمیخته‌ای نیک و عجب نیست

شیخ را این‌که به یک جرعه ببازد، چه ملامت؟

وحی باران شد و بر سینة سینای محمد

خلق شد مصحف قدسی و همین بود پیامت

تو نوشتی: "نه دلت مست نگاه و نفس اوست"

که شد از رایحة حضرت حق مست، مشامت

حافظ حرمت قرآن مجیدی و مجیدی

سنگ‌کیشانه کمر بسته به تکفیرِ مرامت

به نی از نالة این تهمت و تکفیر نوشتم

گفت: راهی نبرد این همه جز ره به ندامت

به "خداوند قلم" بگذر از این طعن که عمریست

ستاندند فقیهان، دل و دین را به غرامت!

 

فاطمه شمس

 

پی نوشت: ظاهرا بهترین نقد رو آیت ا... منتظری نوشته، من که هنوز نخوندم، بعد از خوندن همه ی نقدها یه جمعبندی می کنم!



|+| نوشته شده توسط آتبین محبتی در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387 | موضوع: |
 و سال ها قبل

 

·        با حضور پرشور درباريان، نجبا و اشراف اولين همايش سراسري "صيانت از بيت المال، راهکارها و چالش ها" با نام "سفره و حفره!" برگزار شد. در اين همايش شرکت کنندگان ضمن مطلوب ارزيابي کردن! وضع موجود بر لزوم معرفي مفاسد اقتصاديِ کور دل، تاکيد کردند.

·        پس از عمل استکباري بريتانيا در راستاي توليد اتوبوس موهن دو طبقه، کارخانه ي خودرو سازي "ايران ناسيونال" اعلام کرد دولت در راستاي پاسخگويي به اين اقدام امپرياليستي و همين طور از بين بردن فاصله ي طبقاتي، بزودي و با عنايت به بررسي هاي کاملا کارشناسي و درايت مديريت مجموعه، همّت مهندسين داخلي، حمايت مسئولين دلسوخته و دعاي خير مردم، خط توليد اولين اتوبوس بي طبقه ی جهان را افتتاح خواهد کرد!

·        امين السلطان که در جمع پرشور مردم هميشه در صحنه ي استان بحرين حاضر شده بود، وجود دست هاي پنهان و مافياي شکر را عامل اصلي گراني قند دانست. وي که سخنانِ چون قند و پر پند خود را با تبريک به مردم مظلوم و رنج ديده ي ژاپن به مناسبت پيروزي غرور آفرين بر روسيه ي تزاري آغاز کرده بود، در اقدامي دشمن شکن، از مرد هزارچهره، "مولانا جلال الدين رومي(بلخي؟!) به عنوان پدر احتمالي مافياي شکر ياد کرد! وي با تاکيد بر اين بيت از ديوان شمس آن را شاهدي بر مدعاي خود دانست:

بر همگان گر ز فلک زهر ببارد همه شب**** من شکر اندر شکر اندر شکر اندر شکرم!

ايشان در ادامه ضمن تاکيد بر کتاب "فيه ما فيه"، آن را اولين مانيفست مافيا معرفي کرد. وي در ادامه قول داد به مناسبت سيزدهمين سال جدايي افغانستان از ايران در تمام ولايات کشور مضربي از سيزده مفسد اقتصادي شناسايي و به مردم شناسانده شود!

·        در شرايطي که قيمت کاه-گل و تير چوبي به طور فزاينده اي در حال افزايش است، يکي از رويانيان(دانشمندان موسسه ي پژوهشي رويان!) قول داد براي کنترل قيمت مصالح، آهن را کشف و روانه ي بازار کند! وي با ذکر اين نکته که مردم انتظار دارند تا دولت با واکنشي ديدني توپِ تورررررّررررم! را مهار کند ابراز اميدواري کرد تا با مصرف کمتر، کشور در توليد صابون به خودکفايي برسد!

 

 

* چاپ شده در شماره اردیبهشت ماه ستون آزاد

 

|+| نوشته شده توسط آتبین محبتی در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387 | موضوع: |
 روز معلم

روز معلم گرامي باد

 

تو آن یاس سپیدی را می مانی که پیراهن اقاقی ات عطر همیشگی بودن را در سراسر وجودم پراکنده است. دست هایت آینه های تلاش و خلوص اند. سپیدترین حکمت از زبان تو بر می آید و سراچه ی ذهنم را مطرّا و مطهّر و معطّر و منوّر می کند.

من نام تو را به سینه حک خواهم کرد

بر خلق جهان به صد زبان خواهم گفت

|+| نوشته شده توسط آتبین محبتی در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387 | موضوع: |
 به بهانه بيست و سومين زادروز ماني منجمي

 

  

 

"همه عمر برندارم سر از اين خمار مستي    که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستي"

 

در ايام جواني، چنان که افتد و داني طالع ميمون رهبري کرد و بخت همايون ياوري تا صبح معرفت از مشرق سرّم بردمد و "شمس" عشق در افق اقبالم طالع شود و با آن عارف خائف و آن روح مجروح و آن نابغه ي نادره ي تاريخ در سفري به تهران همقدم شوم و اکنون که در آستانه بيست و سومين زادروز وي قرار دارم، لازم ديدم تا دفتر آن روزگار مبارک همنشيني با وي را ورق زنم و ياد ايام شيرينِ ديرين را زنده کنم.

من آن نيکمرد را نيک مي شناختم. مقامات و کرامات وي مذکور و مشهور بود. در حکمت و خشيت بي نظير و بي بديل مي نمود. کم مي خوابيد و بسيار تهجد مي کرد. همه شب در مناجات و دعاي حاجات بود. نماز اول وقتش هرگز ترک نمي شد و ملزم به تعقيبات مفصل بود.  

آلات موسيقي را خوب مي شناخت و مي نواخت. درويش مسلک و خاکي بود. اهل شهرت و شهوت نبود. لباس ساده مي پوشيد و غذاي ساده مي خورد. قوت غالبش نان جوين و چاي شيرين بود و جز در ميهماني ها دست به شراب و کباب نمي برد. روابط عمومي بسيار خوبي داشت و اين بدان خاطر بود که با هر صنفي و طيفي به زبان خودش سخن مي گفت و چون سر و کارش با کودک مي افتاد، زبان کودکي مي گشاد.

بسيار گشاده رو و گشاده دست بود. هيچگاه(ولو در بدترين شرايط) آن خنده ي نمکين از لبانش و حلاوت از زبانش دور نمي شد. بر متون قديمه و جديده ي ديني و ادبي تسلطي محيرالعقول داشت و خطبه هاي بسياري از نهج البلاغه را از بر بود و گهگاه با خود نجوا مي کرد. با اين حال جزء غرب ستيزان ولايت فروش نبود و با مفتونان قدرت و مفتيان خشونت سر سازش نداشت. تفحص بسياري در فلسفه ي غرب کرده بود و با "کارل پوپر" انس و الفت خاصي داشت. کتاب "جامعه ي باز و دشمنان آن" را چندين بار خوانده و بر آن حاشيه هايي نگاشته بود.

به غايت پلوراليست بود و در بحث با مخالفان از در مساهله و مصالحه وارد مي شد. در برخورد با عنودان و حسودان هيچگاه پاي سخن از گليم ادب فراتر نمي برد و همواره جرعه ي صحبت را به حرمت مي نوشيد. هرگز وي را شوخ ديده و دريده نديدم. مرامش "با دوستان مروّت و با دشمنان مدارا" بود و بدان التزام و ارتکاذ داشت.

در انجام کارها از ابتکار و پشتکاري ستودني برخوردار و ابداع و اختراع عجيب با وي عجين! خلّاقيتش در برنامه نويسي خلاف عادت مي نمود و توسن رايانه رامِ او و در زير ران او بود.

از چهره اي کاريزماتيک برخوردار بود. محضري روح پرور و خرد نواز داشت. وقتي با او مي نشستم، بي اختيار زبان صد گزم کوتاه مي شد. به قول مولانا:

"چون به نزديک ولي الله شود    آن زبان صد گزش کوته شود"

يک روز از دست او قوت اخلاق مي گرفتم و ديگر روز شراب اشراق و دمي نبود که با او همدم نباشم و از کلام چون قند و پر پندش قوت و قوّت نگيرم. از خودم سير مي شدم اما هرگز از وي سير يا سيراب نشدم. و همين ها بود که مرا جز اصحاب و احبابش ساخته بود. و اين چنين  دامن دامن عشق و طبق طبق طرب به اين کمترين هديه و وديعه کرد و صاحب اين قلم را تا قيام قيامت مديون و مرهون خويش ساخت. و اکنون که ساليان درازي است که از وي دور افتاده ام، هرگاه يادش در خاطرم زنده مي شود، بي اختيار اين شاه بيت ديوان حافظ را با خود زمزمه مي کنم که:

"گر دولت وصالت خواهد دري گشودن    سرها بدين تخيل بر آستان توان زد"

 

 

خداوند را بخوانيم تا وي را در رحمت غريق و نعمت را از معاندانش دريغ نمايد.

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط آتبین محبتی در یکشنبه یازدهم فروردین 1387 | موضوع: |
 مسئله ی "باید" و "است"...
 

                    

 

 گویند از کشفیات مهم و ارزنده ی دیوید هیوم است که "ارزش" از "دانش"، "تکلیف" از "توصیف" و "باید" از "است" بر نمی خیزد . البته منظور ما از "باید"ها، "باید"های اعتباری و هنجاری است.  به قول شاعر:

     عقل اگر صد شگرد انگیزد *** "باید" از "است" بر نمی خیزد!

حال خوب است که نیم نگاهی به یک مثال عینی که در آن نویسنده مرتکب این خطا شده و "باید"ی هنجاری را از یک "است" استخراج کرده، داشته باشیم:

 

     دوش مرغی به صبح می نالید *** عقل و صبرم ببرد و طاقت و هوش

     یکی از دوستان مخلص را       ***          مگر آواز من رسید به گوش

     گفت باور نداشتم که تو را      ***    بانگ مرغی چنین کند مدهوش

     گفتم این شرط آدمیّت نیست ***    مرغ تسبیح گوی و ما خاموش!

 

همانگونه که مشهود است، جناب سعدی در بیت آخر از یک "است" (تسبیح گو بودن مرغ)، یک "باید" (لزوم تسبیح گویی انسان) را نتیجه گرفته!

آری، نه از وجود اختلاف بین نژادهای مختلف بشری می توان به تبعیض نژادی رای داد و نه از وجود تضاد در طبیعت (دیالکتیک) می توان لزوم مبارزه را استخراج کرد و نه از فطری بودن خدا پرستی(اگر ترازویی برای تشخیص فطری ها از غیر فطری ها موجود باشد) می توان بر لزوم خدا پرستی تاکید کرد. و در یک کلمه نمی توان از علم، مستقیم به اخلاق پل زد و اخلاقی علمی بنا کرد که نه ممکن است و نه مطلوب.

*نکته مهم: در هیچ آیه ای از قرآن، پس از دادن خبر تسبیح طبیعت، به لزوم تسبیح گویی انسان امر نشده است!

برگرفته از کتاب "دانش و ارزش"، نوشته ی "عبدالکریم سروش" ، با مقدار زیادی تغییر و تصرّف!

|+| نوشته شده توسط آتبین محبتی در پنجشنبه دوم اسفند 1386 | موضوع: |
 
 
بالا