
بسيار مشعوفم که فرصتي ديگر دست داده تا در خدمت دل هاي شيفته و ذهن هاي فرهيخته ي دوستان قديمي و صميمي جريده ي جليله ي ستون آزاد قلم فرسايي کنم. همانگونه که نيک مي دانيد، چند شماره اي است که به تدبيرِ سردبير، نشريه بر کاسه اي گلاسه به زيور طبع آراسته مي شود و اين دقيقه، اذهان ريزبين و تيزبين را آماس و آماج سوالات عديده اي کرده است؛
طمع و قناعت، دو ارزش اخلاقي بسيار بزرگ چه نسبتي با صنعت دارند؟ آيا گلاسه کردن نشريه نامي ملايم بر آزمندي و طمع ورزي ارباب نشريه نيست؟ آن چيست که آدمي بايد در آن قناعت ورزد و طمع نبندد؟ آيا اين قبيل اقدامات آن هم در سال عارف خائفي چون مولانا، آموزه هاي وي را بي وجه و
بي معني نساخته است؟ و آن روح مجروح را در سماء از فرط ارتعاش به سماع نيانداخته است؟! و قناعت و ساده زيستي رنگ نباخته است؟
ترک دنيا به مردم آموزند *** خويشتن سيم و غلّه اندوزند
چرا بايد نشريه اي با کاغذ هاي اعلا تر و طبع هاي نفيس تر را بخواهيم؟ چرا کاريکاتورهاي رنگين تر و شيرين تر در کادرهاي زيباتر؟ چرا تيراژ افزون تر؟ چرا...؟!
رمز توفيق مجلّاتي چون "توفيق" يا پس از آن "گل آقا" ميهمان کردن بلبلان ابتکار و عندليبان پشتکار بود يا ملوّن بودن کاغذ نشريه و متلوّن بودن اعضاي تحريريه؟ غني بودن يا روغني بودن؟! کداميک؟...
آيا بايد به افق ها چشم دوخت و آلينه وار نظاره کرد تا موساي تکنيک از جيب غيب چه يد بيضي برون خواهد کرد و بر دامان مريم غرب مسيحاي کدام ماشين چاپگر خواهد نشست؟ چرا رقابت بر سر تفاله کردن اندام طبيعت و زير پا نهادن احکام شريعت؟ آيا براستي استفاده کردن از کاغذ روغني رونقي بيشتر به کار مي بخشد؟ آيا سزاست از سخاوت گفتن و دُرّ سخافت سفتن؟! شهد ا... که اين بيماردلي است نه بيداردلي! آقاي ظريف! آيا اين قبيل اقدامات، مخاطبان را ماتِ ماترياليسم کردن و مزرعه ي آفتابگردان خود را به يک بسته پسته فروختن و آتش مصرف گرايي برافروختن نيست؟
آقاي ظريف! ناخواسته و نادانسته مد و مدرنيسم را ترويج مي دهيد. بر برج عاج روشنفکري مي لميد و بر آتش طمع ورزي مي دميد و خشت خشت سکّوي سکولاريسم را بالا مي بريد و به امانيسم امان مي دهيد تا با صنعت به جنگ سنّت برود!
انديشناکم از اين که سبک سري و نگاه سرسري و شوخ و شنگي و بي فرهنگي شما اين کشتي را به ساحل چه دشتي خواهد رساند! آيا تا کنون عُمقِ حُمقِ خود را اندازه گرفته ايد؟! شخصاً به عنوان يک انديشمند، غسلي به آبِ انقلاب برآورده ايد؟ يا چون" بو" و "باکتري" از آب عذاب مي بريد؟! بدانيد که پا نهادن در اين عرصه ها، عرضه ها مي خواهد!
ما پيش تر و بيشتر از شما اين سخنان را با سردبير سابق در ميان نهاده بوديم. اما صد افسوس که:
چندين که آزمودم از وي نبود سودم *** من جرّب المجرّب حلّت به ندامه
آقاي ظريف! پس از سپري شدن دوران سردبيري بايد از خود بپرسيد که چه تعداد از عيوب نشريه را پوشانده ايد و چه شربتي به مخاطب خود نوشانده ايد؟ دريغا که ديگر طهارت قلم بنده و فراست محضر خوانندگان بيش از اين امان مباسطت نمي دهد، هر چند که:
تا قيامت گر بگويم زين کلام *** صد قيامت بگذرد وين ناتمام
ضميمه:
برادر ارجمند جناب آقاي نخعي راد:
غم دوري و نشستن در فراق "سردبيري" و صبوري در مصائب، سيره ي عباد خاص خداست و آنچه گذشت و مي گذرد ميدان آزمون مردان بزرگي چون شماست. رجاء واثق آن است که آن طرّار فريبکار و آن پَستِ پُست پَرَست(سردبير جديد!) در آتش خشم و سطوت الهي متنعّم و با کُبّارِ کفّارِ صدر اسلام محشور گردد و اميد است خداوند متعال به جنابعالي توفيق سلوک مجدد به مقام شامخ سردبيري را که بحق پوستين راستين شماست عنايت فرمايد.
* این مطلب پس از جرح و تعدیل در شماره ی فروردین نشریه ی ستون آزاد به طبع رسید.
|
+| نوشته شده توسط آتبین محبتی در چهارشنبه یکم خرداد 1387 | موضوع: |